تبليغاتX
کردستان

کردستان

-

ادبیات جندی شاپور

دانشگاه گندی شاهپور در گهواره ی تاریخ

 ۲۵۰ تا ۶۵۱ میلادی

دکتر تورج پارسی

      دانش و هنر برتر از زور و شمشیرست

  ( گویند در زمان ساسانیان بر درگاه  دانشگاه گندی شاهپور نوشته شده بود )

                      

آزادی گزینش خواه نا خواه مسئولیت می آفریند و انسان خردور نیز مسئولیت را می پذیرد و ساعت خود را با آن تنظیم می کند . گمان بر آن دارد که ما به ویژه امروزه بار سنگین  مسئولیتی را به دوش داریم که اگر به شکل سازمان یافته آنرا سامان ببخشیم در آینده شرمنده ی تاریخ و آیندگان نخواهیم شد .

هر گفتاری ، هر کتابی ، هر مقاله ای ، هر شعر و ترانه و آهنگی که توانا باشد  ، گوشه ی تاریکی را به روشنایی بکشاند و از قلمرو تاریکی و سیاهی بکاهد بی گمان پهنه ی جهان اندیشه و خرد را گسترده تر ساخته و نا آگاه را به آگاهی رسانیده است .

تاریخ را نباید به سیاهی و تباهی کشاند  شوربختانه  امروزه برخی  این دیار مظلوم و تاریخ و فرهنگش  را در  هاون می کوبند که به خیال خام ،تا دیگر چیزی از آن کهن ریشگی باقی  نماند  یا گروهی غرق در خام شیفتگی خود ، منکر هر گونه سیاهی می شوند و اگر کسی هم با سند معتبر روی سیاهی ها انگشت بگذارد باران تهمت بر او می بارند . شایآن توجه است که این دو گروه نقاط مشترکشان بیشتر از نقاط اختلاف شانست :

۱_ نا آگاهند ، یعنی  شاید نمی خوانند و اگرهم می خوانند ژرفا را نکاویده مدعی می شوند بی آنکه توجه کنند که تاریخ علم است ، علم چونی و چرایی است ، می پرسد و می کاود . به همین دلیل مورخ بی هیچ و شور احساس قومی در تاریکی و نهانی ها به دنبال دستیابی به روشنایی است .چنانچه بیهقی  می نویسد :

غرض من آنست که تاریخ پایه ای  بنویسم و بنایی بزرگ افراشته گردانم چنانکه ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند ( ۱ )

   البته بیهقی شرایط چنین تاریخ پایه ای را بر اصل خرد و داد می نهد و در واقع در برآورد این خویشکاری - _  مسئولیت _ نخست روی سخن  با خود دارد سپس با من و شما ی خوانند یا پژوهشگر :

در تاریخی که می کنم سخنی نرانم که آن به تعصبی و تزیدی کشد (۲)

۲ _ به همین دلیل فاصله ی این دو گروه با داد و انصاف زیادست یعنی در بیان یا نوشتار  غلو کرده و سرچشمه ای برای آنچه ارائه می دهند همره نکرده و تازه اگرهم ارائه بنمایند چندان معتبر نیست . این دو گروه با افترا و و تهمت که برآیند غرض ورزی و خام شیفتگی است کوشش دارند تاریخ را بیان آرزوهای خویش کنند.

دکتر مهربان شهروینی  

که عمرش دراز بادا از جمله کسانی است که در برابر جامعه ی انسانی احساس مسئولیت کرده و با کار پزشکی خدمت گزاری نموده است . افزون بر این در شرایطی که داریم در قلمرویی دیگر نیز گامی همچون انتشار فصل نامه ی پیک مهر در کانادا بر داشته و بر می دارد .  شهروینی خستگی ناپذیر با همه ی ناسازگاری چشمانش از کار پژوهشی نیز غافل نمانده و درباره ی یکی از سندهای فرهنگی باستان یعنی دانشگاه گندی شاهپور با همه ی موانع و تسهیلات پژوهشی که بر شمرده شده است کتابی نیز فراهم آورده است که موضوع این نوشته است .

کتاب  دانشگاه گندی شاپور در گهواره تاریخ

کتاب با بررسی و کنکاش درسد و سی و پنج سرچشمه به زبان  پارسی و  دوازده سرچشمه به زبان انگلیسی در دویست و نود و هشت رویه فراهم آمده است .دو شخصیت شناخته ی دانشگاهی پرفسور فرهنگ مهر و پرفسور فضل الله رضا بر کتاب پیشگفتار نوشته اند . البته باید توجه داشت که شهروینی پزشک است و خواستار در کنکاش های تاریخی و مدعی هم نگشته است که حرف آخر را زده و پرانتز بسته گشته است . بلکه می دانیم از ویژگی های پژوهش باز گذاشتن در وردی به روی پژوهش گران بعدی است تا با دسترسی به سرچشمه ها و داده های باستانشناسی تازه دست یافته ، بتوانند به سرای روشنی وارد شده و گردی از چهره ی نهان مانده ها بزدایند .آرزو می کند اهل قلم عنایتی کرده و به کتاب منقدانه نظر افکنده و کاستی ها را آشکار سازند. بی گمان مولف کتاب را خشنود خواهد ساخت .

یادم می آید در سال ۱۹۷۶ در دانشگاه توبینگن  Tübingen آلمان با زنده یاد پروفسور Karl Hummel دیداری داشتیم که این دیدار زمینه ای شد برای آشنایی با پروفسور بلینسکی . هومل از جمله استادانی بود که بر طبق قراردادی که میان وزارت فرهنگ ایران و دانشگاه توبینگن بسته شد برای تدریس در دانشکده ی کشاورزی و پزشکی  گندی شاهپور یا به غلط جندی شاهپور ، در شهر اهواز به خدمت مشغول شده بود . پس از ۱۲۰۰سال دوباره نام این دانشگاه که در زمان شاهپور یکم ساسانی  ساخته شد و در دوره ی انوشیروان شهرت جهانی یافت نخست بر دانشکده کشاورزی _۱۹۵۵ _  آنهم در شهر اهواز گذاشته شد و دو سال پس از آن دانشکده ی پزشکی آن نیزآغاز بکار کرد .  در دانشگاه  در اتاق کار هومل نقشه ی شهر گندی شاهپور آویزان بود و بر روی میزی گیاهان و میوه هایی که از خوزستان آورده بود . در گفتگو ها همیشه بر این اصل تاکید داشت که :ایران باستانی به ویژه در زمان ساسانیان با پیشرفت دانش و مرکزیت دانشگاه گندی شاهپور توانست خدمت بزرگی به پیشرفت فرهنگ جهانی بکند )

اینک با کوشش دکتر مهربان شهروینی ما پارسی زبانان به یکی دیگر از سندهای تاریخ باستانی  _ ساسانی _ که به گفته ی زنده ی یاد پرفسور هومل : در پیشرفت فرهنگ جهانی سهم بزرگی را عهده دار بوده است ، آشنایی می یابیم . .پژوهش و نگارش شهروینی را ارج گذاشته باز هم در انتظار کارهای دیگر  ایشان خواهیم بود .

شهر گندی شاپور و دانشگاهش

شاپور پس از شکست والریونوس پیمان صلح را با رومیان امضا کرد و دختر اورلیانوس جانشین والریانوس را به همسری برگزید و او را به خوزستان آورد و برای او شهری شبیه انتاکیه یا بیزانس ساخت . در ساختن این شهر مهندسان ایرانی از کارگران رومی استفاده کردند ، کارگران رومی چون مزد خوبی دریافت می کردند به کشور خود باز نگشتند و زندگی و کار در ایران را ترجیح دادند. دیری نگذشت که شهر زیبا ی

Veh andi shapur antakiyy _e  یا گندی شاپور در دشت خوزستان  ساخته شد . نکته ی شایان توجه اینکه کارگران رومی در واقع اسیران جنگی بودند که در نهایت آزادی دینی و کار در این شهر ماندگار شدند .(۳ )

این شهر در ۱۸ کیلومتری جنوب خاوری دزفول و ۵۰ کیلومتری شمال باختری شوشتر و ۳۰ کیلومتری شرق شهر تاریخی شوش قرار داشت یعنی در مکان کنونی روستای شاه آباد . اعتبار جهانی این شهر به واسطه ی وجود دانشگاه آن است . شاپور یکم شاهنشاه ایران  در سخنرانی روز گشایش دانشگاه می گوید :شمشیرهای ما مرزها را می گشاید و دانش و فرهنگ ما دل ها و مغز ها را به ما پیوست خواهد داد . ( ۴ )

شور بختانه بنا بر گزارش میراث فرهنگی  گندی شاپور این سرزمین ۳۶۰ هکتاری، که تپه های باستانی فراوانی را در خود جای داده بود، اکنون به زمین هایی مسطح تبدیل شده است اداره امور اراضی شهر دزفول هم کمر به نابودی این شهر ساسانی بسته و با بستن چشم های خود به روی قوانین و حقوق میراث فرهنگی، آن هم برای محوطه ای به اهمیت شهر جندی شاپور، این شهر را به سوی مرگ کامل هدایت می کند. آنان از چند سال پیش و زمانی که اعتراضات میراث فرهنگی به خاطر کارشکنی ها و تعرض اداره امور اراضی به این محوطه آغاز شد، تنها به مذاکرات و قول های لفظی بسنده کرده و از راه های گوناگون و حمایت گرفتن از شهرداری، استانداری و سایر نهادهای قدرتمند در استان خوزستان تنها به معطل کردن مسئولان میراث فرهنگی روزگار می گذرانند،

+ نوشته شده در  2005/11/19ساعت 17:41  توسط سیروس  | 

جندی

آنچه که ما از جوانان در ایران باستان می دانیم، گفتگوي شکوفه آذر با امير نعيمي نعماني، تاريخ پژوه جوان، سينا

و گو با یک تاریخ پژوه جوان/
چهارشنبه، 19 اسفند 1383 ساعت 12:25


تهران_ خبرگزاری سینا_شکوفه آذر

ما از نحوه زندگی، سطح دانش، ورزش، اوقات فراغت و کار جوانان در ایران باستان، چه می دانیم؟ آیا منابع مستقلی از ایران باستان به دست آمده است که بتوان بر اساس آن، اطلاعاتی در مورد جوانان به دست آورد؟ آیا مطالعه نظام آموزش و پرورش و آموزش نظامی در ایران باستان، می تواند بخشی از این فقر اطلاعات را جبران کند؟

امیر نعیمی نعمانی، متولد 1355 و فوق لیسانس تاریخ در این گفت و گو درباره هر آن چیزی می گوید که منابع در مورد جوانان ایران باستان در اختیار تاریخ پژوهان قرار داده است. او نویسنده کتاب «دوازده قرن شکوه» است و اکنون نیز کتابی با عنوان « آموزش و پرورش در ایران عصر مغول و تیموری» آماده چاپ دارد. همین طور او در حال تصحيح کتابی است با نام «تذکره مقیم خانی » در مورد تاریخ مغولان وتیموریان.

سینا: آیا منابع دست اول مستقلی در مورد زندگی و فعالیت های جوانان در ایران باستان تا کنون به دست آمده؟

- اول باید بگویم که اصولا منابع دست اول در مورد ایران باستان، به نسبت منابع ایران پس از اسلام، بسیار کم است. چون حمله اسکندر در پیش از اسلام رخ می دهد و به روایت منابع متعددی او کتابخانه های ایرانی و نسخه اصلی اوستا را به آتش کشید. پس هر منبعی که از ایران باستان باقی مانده است یا در اواخر عصر ساسانی مجددا نوشته شده یا در اوایل عصر اسلامی وقتی که موبدان زردشتی دین خود را در معرض خطر و نابودی می دیدند و شروع به جمع آوری دانش و اطلاعات پیش از خود کردند. اما هیچ منبع دست اول و مستقلی در مورد جوانان ایران باستان وجود ندارد. ما فقط می توانیم در لا به لای منابع مختلف به اطلاعاتی غیر مستقیم در مورد نحوه زندگی، سطح دانش، کار و ... آنان دست پیدا کنیم. بخصوص از منابع غربی یا کتیبه های برجای مانده.

سینا: فکر می کنم که مطالعه در نظام آموزش و پرورش و ارتش، بتواند اطلاعاتی در مورد جوانان بدهد.

- افلاطون و گزنفون در آثار خود به جنگ آوران و مدرسه های ایرانی اشاره کرده اند. گزنفون در کتاب سیره کوروش کبیر، به خوبی به سیستم آموزش و پروش ایرانی ها در عهد باستان پرداخته است. منابع دیگری هم هست اما با مطالعه آنها هم به دشواری می توان از اصول دقیق سیستم آموزش و پرورش در عهد باستان حرف زد در حالی که برعکس، می توان به طور دقیق در مورد نظام و اصول آموزش و پرورش در ایران پس از اسلام، حرف زد. از طرف دیگر ما نباید هم انتظار داشته باشیم که در عهد باستان، منبع مستقلی در مورد مثلا جوانان وجود داشته باشد چون در طول تاریخ، همیشه این مورخان درباری، حاکمان و پادشاهان هستند که تاریخ از زبان آنان نقل شده است و ما اطلاعات بسیار ناچیزی از زندگی روزمره افراد جامعه داریم.

سینا: ما امروز چه چیزی از اصول سیستم آموزش و پروش در ایران باستان می دانیم؟

- به طور کلی سه عامل در سیستم آموزش و پرورش پیش از اسلام، دخیل بوده است: دولت، دین و طبیعت. نقش دولت این بوده که نیاز به دبیرانی داشته است تا با تربیت آنها، سیستم دیوان سالاری خود را اداره کند. به همین دلیل خود دولت، مکانهایی را برای آموزش و تربیت دبیران، تاسیس کرده بود. گزنفون آنجا که از آموزش و پرورش ایران حرف می زند از محله هایی در ایران با نام «الواترا» نام می برد که پسران خانواده های بزرگان و شاهان و ثروتمندان در آنجا از کودکی به آموزش می پرداختند. این جوانان در این مکان انواع آموزش خواندن، نوشتن، ورزش و جنگ آوری را می دیدند. این «الوترا» ها همیشه در نزدیکی کاخ پادشاهان ساخته می شد.

سینا: در منابع، نامی از این مکان ها آورده شده است؟

- نه. ذکر نشده که در کدام شهرهای ایران و در کدام قسمت ها الوترا داشته ایم. اما اسامی برخی از دانشگاه ها و مدارس یا مدارس عالی در کتیبه ها باقی مانده است. مثلا به دستور داریوش کبیر _ کریستین سن در کتاب خود «ایران در زمان ساسانیان» هم به این نکته اشاره کرده است _ دو دانشگاه در شهر ساییس مصر که آن زمان در قلمرو ایران بود، ساخته شد. یکی دانشگاه علوم سیاسی و دیگری دانشگاه پزشکی. داریوش کبیر همه بزرگ زادگان را موظف می کند که از ایران به مصر بروند و در این دو دانشگاه درس بخوانند. اینها نشان می دهد که پادشاهان ایرانی بر اهمیت علم و دانش را برای جوان خود، واقف بوده اند.

سینا: در جغرافیای کنونی ایران، از دانشگاه و مدرسه عالی ای نام برده نشده؟

- ایران سرزمین بسیار وسیعی بود و پایتخت آن زمان ایران سلوکیه و بابل بوده است که در بین النهرین بوده اند. در شهر رهان یا سلوکیه در زمان اشکانیان، ایران دانشگاه داشته است که به ویژه تعلیم فلسفه رواقی یونان در آن آموزش داده می شد. در منابع مکتوب از دانشگاهی در خراسان بزرگ نام برده نشده. اما بزرگ ترین دانشگاه جهان که بتوان حتی آن را با معیارهای امروزی نیز تطبیق داد، به نام «جندی شاپور» در اهواز بنا شده بود. مردم و جوانان از سراسر جهان و سرزمین های متمدن آن زمان به خوزستان می آمدند و در دانشگاه جندی شاپور تحصیل می کردند. دانشگاه جندی شاپور در زمان ساسانیان ساخته شد و به روایت اغلب مورخان این دانشگاه به دستور شاپور اول ساخته شد و تا سه قرن پس از اسلام هم به حیات خود ادامه داد. گفته می شود که بر سردر این دانشگاه نوشته شده بود: فضیلت و دانش برتر از زور بازو و نیروی شمشیر است. بجز این یکی از پایگاه های مهم علمی در ایران، آتشکده ها بوده است. آتشکده ها، محل تدریس آموزش و تعلیمات دینی بوده است و جوانانی که می خواستند علوم دینی را بیاموزند، به آتشکده می رفتند. در سراسر ایران هم آتشکده وجود داشته است و این خود نشان دهنده مکان های آموزش و تعلیم دین است. سه آتشکده بزرگ جهان هم که در ایران واقع است و در کنار آنها مراکز آموزش دینی بزرگی وجود داشت.

سینا: در مورد جزییات این دانشگاه چه می دانیم؟ مشخص است که بزرگی این دانشگاه چقدر بوده یا اینکه سالانه گنجایش چند دانشجو را داشت و چه رشته هایی در آن تدریس می شد؟

- در مورد بزرگی و گنجایش آن چیزی نمی دانیم اما می دانیم که تمام علوم آن زمان، در این دانشگاه تدریس می شده است. رصد خانه داشته است. اما بیشترین شهرت این دانشگاه در جهان، به خاطر سطح علم پزشکی در آن است. بزرگان علم پزشکی ایران پس از اسلام هم در حقیقت تعلیم دیدگان این دانشگاه هستند. کسانی مثل جرجیس ابن بختیشو یا یوحنا ابن ماسکویه و ... این دانشگاه در دوره انوشیروان به معروف ترین دانشگاه جهان تبدیل می شود زیرا در این زمان که مصادف با تعصب های شدید مذهبی در غرب است، فیلسوفان از سرزمین های خود رانده می شوند و ایران پذیرای آنها می شود. نه تنها این استادان را به عنوان پناهنده می پذیرد، بلکه برای آنها کلاس درس فلسفه در دانشگاه هم برگزار می کند.

سینا: علت سقوط دانشگاه جندی شاپور در پس از اسلام چه بود؟

- خوزستان و فارس پس از اسلام، مرکزیت قدرت خود را از دست داد. حوزه قدرت سیاسی به بغداد در بین النهرین جایی که خلافت عباسی در آن جا بوده، منتقل می شود. اما من علاقمندم که در این جا به یک واقعیت تاریخی اشاره کنم و آن اینکه برخلاف آنچه که به وسیله برخی مورخان شایع شده است، اعراب هرگز دانشگاه ها و مدارس و کتابخانه های ایرانی را به آتش نکشیدند. در تاریخ اشاره های زیادی به مستندات تاریخی است که اعراب برخلاف آوای صلح بخش اسلام، ظلم و جورهای فراوانی به مردم ایران کردند اما در هیچ مدرک تاریخی ذکر نشده که آنها کتابخانه ها و دانشگاه های ما را به آتش کشیده باشند یا نابود کرده باشند. اولین مدرکی که به آتش کشیدن کتابخانه های ایرانی به وسیله اعراب اشاره دارد، کتاب آثار الباقیه، نوشته ابوریحان بیرونی در قرن چهارم هجری است و دیگر هیچ اشاره ای به این موضوع نشده مگر در قرن 9 هجری به وسیله ابن خلدون که یکی از بزرگ ترین متفکرین جهان اسلام است.

ایران پیش از اسلام، علیرغم اینکه تمدن بزرگ و باشکوهی بوده است و نظام آموزشی بسیار جدی و ریشه داری داشته است، اما یک ایراد عمده داشت و آن اینکه امکان تحصیل تنها برای قشر خاص یعنی قشر پادشاهان و درباریان و ثروتمندان دولتی ممکن بود. در حقیقت سواد طبقاتی بوده است. اعراب پس از اسلام در ایران، تنها یک خدمت به ملت ایران کردند و آن اینکه سواد را از شکل طبقاتی آن خارج کردند و به این ترتیب امکان سواد آموزی برای همه اقشار جامعه ممکن شد. نکته جالب این است که اعراب خود این امکان و شرایط را برای همه مهیا کردند اما خود اعراب هرگز به سمت تحصیل علم نرفتند و این ایرانی ها بودند که از تمام اقشار تحصیل علم می کردند.

سینا: می توان نظام آموزشی در ایران باستان را به دوره هایی مشخص، تقسیم بندی کرد؟

- بله. دقیقا. چهار دوره پادشاهی در پیش از اسلام، در ایران وجود داشته است. مادها، حکومت متمرکز و قدرتمند هستند که پایتختشان در همدان است. هنوز متاسفانه هیچ اثر مکتوب مستقلی از این دوره به دست نیامده تا مشخص شود که آیا اصلا آنان خط داشتند یا خیر. البته مادشناسان معتقدند که حتما در این دوره خط وجود داشته است زیرا این حکومت، حکومت قدرتمندی بود و هر حکومت قدرتمندی حتما دستگاه دیوانی قدرتمندی دارد و دستگاه دیوانی، بدون خط و نوشتن هم ممکن نیست. پس از مادها، هخامنشیان هستند و در این زمان اسناد بیشتری موجود است. گزنفون در این زمان کتاب خود«کوروش نامه» را نوشته و در آن نحوه تربیت و آموزش کوروش کبیر که در آن زمان جوان بوده است، می پردازد. یا هرودوت، با اینکه جعلیاتی در کتابش وجود دارد اما اشارات مستندی به نحوه آموزش و سیستم تربیت جوانان در ایران پرداخته است. در این دوره مشخص است که همه جوانان ایرانی، حداقل باید شیوه های جنگ آوری را می آموختند. هرودوت ادعا می کند که وقتی ارتش ایران به مصر حمله کرد، بسیاری از ارتش ایران، حتی مردم عادی هم سواد داشتند. یعنی جوانان ایرانی در زمان هخامنشی با اینکه تا حدود زیادی علم، طبقاتی بود اما می توانستند سواد بیاموزند. اوج تحصیل طبقاتی در دوره ساسانیان است و تا پیش از آن تا آن حد نبود. گزنفون هم در همین دوره، در کتاب کوروشنامه اش می نویسد که همه ایرانیان موظف هستند که کودکان خود را به دبستان بفرستند به این شرط که شرایط مالی اش را داشته بشند زیرا دولت هزینه تحصیل افراد را تقبل نمی کرد. بجز اینها الواح زیادی از این دوره پیدا شده که متاسفانه تعداد زیادی از آنها هنوز ترجمه هم نشده. به هر حال برخی از این الواح، اسناد مالیاتی هستند که به شیوه بسیار علمی و دقیق تنظیم شده اند. این نشان می دهد که ایرانیان آن زمان به علم ریاضی و حسابداری تبحر داشته اند و علم ریاضی و حسابداری هم چیزی است که حتما به وسیله آموزش و ممارست به دست آمده است. داریوش کبیر و هم خشایار شاه، دستور اکتشافات جغرافیایی در منطقه را داده اند. اینها نشان می دهد که چقدر برای پادشاهان ایرانی، علم و نوجویی مهم بوده است و در طول تاریخ هم علم و نوجویی با جوانان ارتباط مستقیم داشته است. پس هر کجا که بحث از علم، آموزش و پرورش و نوجویی است، بحث از کودکان، نوجوانان و جوانان هم هست.

در مورد هخامنشیان این را هم بگویم که به یقین نظام آموزشی ایران در دوره هخامنشیان در اوج قدرت و گسترش خود بود. زیرا امکان نداشت که دیوان کشور بزرگی به نام ایران که سی کشور را زیر سلطه نظامی خود داشت، ضعیف باشد. این دیوان حتما دیوان بسیار قدرتمند و ریشه داری بوده است.

سینا: پس از هخامنشیان، سلوکی ها که اقوام غربی هستند، چه دیدگاهی نسبت به آموزش و پرورش جوانان داشته اند؟


تبليغات خبرنامه گويا

advertisement at gooya dot com 

Buy Luxury Cars
BMW, Mercedes Benz,... Reviews & Prices
www.12buyacar.com

آلبوم عکس اينترنتي
چاپ عکس بررسي دوربين هاي ديجيتال
www.delmarcamera.com

Diamonds
Engagement Rings by Reflecting Concepts
www.reflectingconcepts.com

- اسکندر مقدونی با حمله به ایران، بنای حکومت سلوکیه را پایه ریزی می کند. در منابع متعددی آمده است که اسکندر با حمله به ایران، تعداد بی شماری از کتابخانه ها و مدارس ایران را به آتش می کشد و نابود می کند. حتی به دستور او نسخه اصلی اوستا هم سوزانده می شود. اسکندر قصد داشت که تمدن یونانی را جهانی کند. پس از مرگ اسکندر در جوانی، جانشینان او در ایران هم همین اندیشه را ادامه دادند. آنها سعی کردند که همه آتشکده را خراب کنند. آتشکده ها یکی از مراکز اولیه و اصلی نظام آموزش دینی در ایران بود. شهر سلوکیه در بین النهرین در این دوره مرکز اشاعه فلسفه رواقی یونان می شود. دوره سلوکیه تقریبا کوتاه بود و اشکانیان به قدرت می رسند. اشکانیان طایفه ایرانی نژاد از قوم پارت بودند. اوایل اینها تحت تاثیر حکومت و قدرت یونانی بودند اما هب مرور به ریشه های ایرانی خود باز می گردند. اینها دو سیاست عمده داشتند. اول: تسامح مذهبی. مانند اجداد ایرانی خود در دوره هخامنشیان. اما در دوره هخامنشیان معلوم است که دین رسمی، زردشتی بوده اما در دوره اشکانیان اصلا مشخص نیست که دین رسمی چه دینی بوده است. در این دوره گسترش افکار و مناظرات زیادی در اندیشمندان ایجاد می شود. دوم: علاقه به فرهنگ ایران. علارغم اینکه اینها در ظاهر خود را دوست دار فرهنگ یونان نشان می دهند اما به مرور تمایلات خود نسبت به فرهنگ ایرانی را بروز می دهند. اندک اندک آتشکده ها در ایران زیاد می شوند و ... با تمام اینها ما اسنادی نداریم که بدانیم اشکانیان و جوانان اشکانی چگونه درس می خواندند و نظام آموزشی آنان چه بود.

سینا: ساسانیان با شکست اشکانیان، اسناد مربوط به آنان را از میان بردند؟

- بله. این اندیشه نادیده گرفتن فرهنگ و دانش اشکانیان، حتی تا زمان فردوسی هم ادامه دارد. زیرا فردوسی با یانکه اطلاعات بسیار زیادی از تاریخ پیش از خود دارد فقط می نویسد که « از اینان بجز نام نشنیده ام». پس از 500 سال حکومت اشکانیان، سلسله ساسانیان به قدرت می رسند که به قول کریستین سن، این دوره، اوج تمدن ایران، پیش از اسلام است بخصوص در دوره انوشیروان. دانشگاه جندی شاپور، در این دوره بنا می شود و به اوج قدرت خود می رسد. هنوز عمل جراحی هایی که در این زمان رد دانشگاه جندی شاپور انجام می شود، موجب حیرت دانشمندان است. فلاسفه یونانی در دوره ای به این دانشگاه می آیند و تدریس می کنند و خلاصه همه شاخه های علوم که در آن زمان وجود داشت، در این دانشگاه تدریس می شده است. خوشبختانه آثار معماری، کتیبه ها و لوح های متعددی باقی مانده که نشان دهنده پیشرفت، مهندسی و سطح دانش بالای ایرانیان در آن زمان است.

+ نوشته شده در  2005/11/19ساعت 17:10  توسط سیروس  | 

     درباره ما
     تماس باما
     برگه نظرخواهی

کتابخانه مهر فهرست  » 
هجدمین شماره نشریه "چشم انداز ارتباطات فرهنگی " منتشر شد
هجدمین شماره نشریه "چشم انداز ارتباطات فرهنگی " منتشر شد
    جستجوی پيشرفته» بايگانی اخبارروز»
تهران:۱۲:۱۵ ,  ۱۳۸۴/۰۴/۲۰ نسخه چاپی    ارسال اين خبر به دوستان

اخلاق پزشکی؛ ضرورتها و بایسته ها (1)
نگاهی به تاریخچه اخلاق پزشکی (1)
خبرگزاری "مهر" - گروه دین و اندیشه : اخلاق پزشکی به واسطه گستردگی دانش و طولانی بودن از تاریخ کهنی برخوردار است. در این مقاله که در دو قسمت منتشر می شود نگاهی به تاریخ اخلاق پزشکی از زمان "سوگند نامه بقراط" تا گسترش پزشکی پس از ظهور اسلام خواهیم داشت.

به گزارش خبرنگار گروه دین واندیشه "مهر"،  تاریخچه اخلاق پزشکی در دنیا تاریخچه ای طولانی با سابقه بیش از 2500 سال دارد. در قرون قبل از میلاد مسیح (ع) فرهنگ یونانی و رومی که تحت تاثیر فرهنگ ایرانیان و تمدن شرق بود در غرب گسترش داشت. در آن دوران به دلیل عدم گستردگی علوم زمان، پزشکان معمولا فلسفه را نیز فرا می گرفتند. لذا تاریخچه اخلاق پزشکی با تاریخچه فلسفه در قرون قبل پیوند خورده است. اما اخلاق پزشکی بیش از همه با اندیشه ها و تفکرات فلاسفه بزرگی چون سقراط (399 - 470 ق.م) افلاطون (347 - 427 ق.م) و ارسطو (322 -348 ق.م) در قرون چهارم و پنجم قبل از میلاد پیوند نزدیکی داشته است. این متفکران یونانی علم اخلاق را در کنار علم پزشکی فرا گرفته بودند و آن را به عنوان "هنر زیستن" و "مراقبت و مواظبت از نفس" توصیف می نمودند و از سوی دیگر "عقل سالم را در بدن سالم" می دانستند. کلیات فلسفه اخلاقی سقراط، افلاطون و ارسطو در مباحث فلسفه اخلاق بیان گردیده است. در همان دوران، بقراط (450 - 380 ق.م) که او را پدر علم طب نیز نامیده ‌اند. سوگند نامه معروف خود را تنظیم نمود. بقراط اولین کسی بود که مبانی اخلاقی را در قابل قسم نامه با طبابت در آمیخت ، و به عبارتی، بزرگترین سهم بقراط در زمینه پزشکی، اعتقاد او به اصول اخلاقی بود که سوگند نامه معروفش تبلور آن است. سوگند نامه بقراط قدیمی ترین قوانین اخلاق پزکشی را در متن خود دارد و هنوز هم در بسیاری از کشورهای جهان به عنوان تعهد نامه پزشکان هنگام اتمام دوره تحصیل قرائت می شود. البته قبل از بقراط نیز برخی مقررات وجود داشته از جمله قوانین حمورابی که در آن به مجازات پزشکان خطا کار اشاره شده است. اما جنبه های اخلاقی را مطرح ننموده است. سوگند نامه بقراط در حقیقت به منزله یک تعهد نامه اخلاقی برای قبول و به کار بستن اصول اخلاقی حرفه پزشکی است.

متن سوگند بقراط

" من به آپولون، پزشک آسکلیپوس، هیژیا و پاناکیا سوگند یاد میکنم و تمام خدایان و الهه ها را گوه می گیریم که در حدود قدرت و بر حسب قضاوت خود مفاد این سوگند نامه و تعهد کتبی را اجرا نمایم. من سوگند یاد می کنم که شخصی را که به من حرفه پزشکی خواهد آموخت مانند والدین خود فرض کنم و در صورتی که محتاج باشد درآمد خود را با وی تقسیم کنم و احتیاجات وی را مرتفع سازم. پسرانش را مانند برادران خود بدانم و در صورتی که بخواهند به تحصیل پزشکی بپردازند بدون مزد یا قراردادی حرفه پزشکی را به آنها بیاموزم. اصول دستورهای کلی، دروس شفاهی و تمام معلومات پزشکی را جز پسران خود، پسران استادم شاگردانی که طبق قانون پزشکی پذیرفته شده و سوگند یاد کرده اند به دیگری نیاموزم. پرهیز غذایی را بر حسب توانایی و قضاوت خود به نفع بیماران تجویز خواهم کرد نه برای ضرر و زیان آنها و به خواهش اشخاص به هیچ کس داروی کشنده نخواهم داد و مبتکر تلقین چنین فکری نخواهم بود. همچنین وسیله سقط جنین در اختیار هیچ یک از زنان نخواهم گذاشت.  با پرهیزگاری و تقدس زندگی و حرفه خود را نجات خواهم داد. بیماران سنگ دار را عمل نخواهم کرد و این عمل را به اهل فن واگذار خواهم نمود. در هر خانه ای که باید داخل شوم برای مفید بودن به حال بیماران وارد خواهم شد و از هر کار زشت ارادی و آلوده کننده به خصوص اعمال ناهنجار و با زنان و مردان خواه آزاد و خواه برده باشند اجتناب خواهم کرد. آنچه در حین انجام دادن حرفه خود و حتی خارج از آن درباره زندگی مردم خواهم دید یا خواهم شنید که نباید فاش شود به هیچ کس نخواهم گفت زیرا این قبیل مطالب را باید به گنجینه اسرار سپرد. اگر تمام این سوگند نامه را اجرا کنم و به آن افتخار کنم از ثمرات زندگی و حرفه خود برخوردار شوم و همیشه بین مردان مفتخر و سربلند باشم، ولی اگر آن را نقص کنم و به سوگند عمل نکنم از ثمرات زندگی و حرفه خود بهره نبرم و همیشه بین مردان سرافکنده و شرمسار یاشم " .

(اعلامیه ژنو که پس از جنگ جهانی دوم در سال 1948 توسط انجمن پزشکی جهانی (WMA) تهیه گردید در حقیقت سوگند نامه روزآمد شده بقراط است) .

به گزارش "مهر"، پس از میلاد مسیح (ع) برخی اخلاقیون مسیحی از جمله آکونیاس، در قرون سوم و چهارم پس از میلاد، فلسفه اخلاق دینی را در مقابل حکمت رواقی که فلسفه ای مادی گرایانه (قرون سوم ق.م تا قرن سوم ب.م) بود بیان و تدوین نمودند. اخلاق فلسفی مبتنی بر مسیحیت در جهان غرب تا اوایل عصر جدید فرهنگ مغرب زمین را تحت سیطره داشت. قرون 17 و 18 بعد از میلاد تقریبا دوران گذر از قرون وسطی به عصر جدید پیشرفت های علمی بشر در جهان غرب محسوب می شود. در این دوران هیوم (1711 -1776)، کانت (1724 - 1804) بنتام (1748 - 1832) مهم ترین نظریات تاثیر گذار بر اخلاق پزشکی را در غرب ارائه نمودند. سپس، میل (1806 - 1873) و مور (1873 - 1958) در دهه های بعد به بیان دیدگاههای فلسفی خود در حیطه اخلاق پرداختتند که در موضوع اخلاق پزشکی نیز تاثیراتی داشته است. اما قرن نوزدهم و سپس قرن بیستم همزمان بود با علمی شدن طب که تغییر و تحولات عمیقی را در اخلاق پزشکی در پی داشته است.

گزارش "مهر" می افزاید، در این دوران گسترش دانش طب، ایجاد تکنولوژی های نوین و پیدایش موضوعات اخلاقی جدید باعث ایجاد تحولاتی ضروری در اخلاق پزشکی سنتی گردید. اخلاق پزشکی سنتی طی دهه های اخیر همانگونه که در مبحث آموزشی و اخلاق پزشکی بیان شد، با اخلاق پزشکی کاربردی نوین جایگزین گردیده است. درحال حاضر در بسیاری از کشورهای جهان اخلاق پزشکی نوین به صورت علمی وعملی با شیوه های جدید مبتنی بر حل مساله مطرح و به درجات متفاوت فعال می باشد. در برخی کشورهای غربی و اروپایی طی سه دهه اخیر کمیته های بالینی اخلاق پزشکی (CECS) با سیر رو به رشدی تشکیل شده و به فعالیت پرداخته اند. این کمیته ها به طور موثر و مطلوبی بر الگوی مراقبت ها تاثیر گذار هستند و عملکرد آنها شامل شکل دهی سیاست بیمارستان در موضوعات و مسائل اخلاقی - قانونی نظارت بر مشاوره های فردی در موارد بالینی خاص و مشکل و سازماندهی تعلیم وتربیت متخصصین امر اخلاق پزشکی می باشد.

از سوی دیگر ، ایجاد برخی معضلات و نابسامانی ها در گستره اخلاق پزشکی طی پنج دهه اخیر به وضع قوانین و آیین نامه های اخلاق پزشکی به صورت بین المللی منطقه ای یا ملی منجر گردیده است. کمیته های اخلاق پزشکی در امر نظارت بر اجرای مطلوب این قوانین می توانند نقش ویژه ای داشته باشند.

تاریخچه اخلاق پزشکی در ایران

اخلاق پزشکی در ایران باستان

به گزارش خبرنگار گروه دین واندیشه "مهر" ، طب واخلاق پزشکی در بین ایرانیان از قدمتی طولانی برخوردار است. سابقه پزشکی در ایران طبق برخی منابع مربوط به دوران قبل از بقراط می باشد که از اخلاق پزشکی پارسیان درآن دوران با اصطلاح "مدرن" یاد گردیده است. ایران هم به لحاظ دانش و هم به لحاظ دارا بودن طبیبان حاذق زبانزد بوده است. علاوه بر استعدادی که درخور ایرانیان وجود داشته است دستیابی به ترقیات پزشکی آشوریان، بابلیان و یونیان طی قرون متمادی نیز نقش عمده ای در پیشرفت پزشکی در ایران باستان داشته است. از قدیمی ترین روزگاران امر طبابت در ایران با دیانت توام بوده است. طب باستانی ایرانی با آیین زرتشت و تعلیمات اوستا پیوند جدایی ناپذیری داشته است. به طور کلی پزشکان از طبقه روحانیون که عالی ترین طبقه از طبقات چهارگانه (روحانیون-سربازان - کشاورزان و صنعتگران) بودند انتخاب می شدند. این طبقه رشته الهیات و طب را همزمان تحصیل می نمودند و بعد از اتمام مقدمات آن یکی از این دو رشته را انتخاب کرده و ادامه می دادند. موبدان زرتشتی بر حسن انجام اخلاق پزشکی که بخشی از امور دینی محسوب می شد نظارت می کردند و رئیس پزشکان نیز فن طبابت را تحت مراقبت و کنترل داشت و در کمک به بینوایان امر می کرد. در بخش "وندادید" اوستا گفتارهایی در بابت ویژگیهای پزشکان آمده است. شرایط طبیب این بوده که اولا کتب زیادی مطالعه کرده و در فن خود تجربه کافی داشته باشد. ثانیا با صبر و حوصله به سخنان بیمار گوش فرا دهد و بیمار را با وجدانی بیدار معالجه کند و ثالثا از خدا بترسد. در آئین زرتشت مهارت در درمان بیماران تنها معیار یک پزشک شایسته نبود بلکه شخصیت اخلاقی و دارا بودن وجدان در رتبه ای اولی تر قرار داشته است. زرتشتیان نسبت به اعمال خلاف چون سقط جنین، بارداری غیر مشروع و خطاهای پزشکی تعصب و حساسیت خاصی داشتند.

هرچند در عهد ساسانی اصول طب ایران کاملا زرتشتی و مبتنی بر روایات اوستایی بود اما نفوذ طبابت یونانی نیز در آن مشهود می باشد. صفات یک طبیب شایسته درعصر ساسانی این بود که دانا بوده و نسبت به اعضا بدن و داروها شناخت کامل داشته باشد دنیا پرست نباشد و امراض را دقیق معاینه و معالجه نماید.

"کلیله و دمنه" که در زمان ساسانیان به وسیله برزویه طبیب به فارسی میانه ترجمه شده است در باب نخست خود برخی از صفات طبیب خوب را بر می شمرد از جمله چنین بیان می کند: "فاضل تر اطبا آن است که به معالجت از جهت ذخیره آخرت مواظبت نماید. به صواب آن لایق تر که بر معالجت مواظبت نمایی و بدان التفات نکنی که مردمان قدر طبیب ندانند".

اخلاق پزشکی پس از اسلام

ظهور اسلام تاثیرات زیادی بر پیشرفت علوم در کشورهای اسلامی و خصوصا ایران که خود مهد علم و تمدن بود گذشت. دانشمندان مسلمانی چون ابن سینا و زکریای رازی که منشا اثرات مهمی در تاریخ دانش محسوب می شوند از مفاخر ایران پس از اسلامی می باشند. تقریبا تمام پزشکان بزرگ مسلمان از علم الهیات اطلاع کامل داشته اند و آنهایی که تالیفاتی داشته اند هم در زمینه پزشکی بوده و هم در زمان فقه و اخلاق. در آغاز ظهور دین اسلام بسیاری از قبایل عرب توجهی به علوم و فنون نداشتند و معدودی از اعراب در کشورهایی چون ایران طب آموخته بودند که معروفترین آنها دانش آموختگان مدرسه جندی شاپور بودند مانند: حارث بن کلده طبیب زمان پیامبر گرامی اسلام (ص).

به گزارش "مهر"، در زمان خلافت عباسی دانشجویان طب تحصیل خود را با کتاب های "فصول" بقراط "مسائل" حنین بن اسحاق و "المرشد" رازی آغاز و بالاخره به تحصیل کتاب های "ذخیره" ثابت بن قره حرانی و کتاب "المنصوری" رازی می پرداختند. آنگاه به تحصیل شانزده رساله جالینوس و "الحاوی" رازی و "قانون" ابن سینا مشغول می شدند که فهم آن هدف نهایی برنامه پزشکی بوده است . خلفای عباسی مقرر نموده بودند که دانشجویان پزشکی بعد از تعلیمات عملی و نظری رساله ای بنویسند واگر مورد قبولی استاد واقع شد به کار طبابت بپردازند و پس از فراغت از تحصیل سوگند بقراطی ادا کنند.

در کلیه متون معتبر پزشکی که از دوران شکوفایی علوم در تمدن اسلام ی یعنی از اواخر قرن دوم هجری به بعد تالیف و تدوین شده است فصول درباره اخلاق پزشکی و ویژگیهای یک طبیب وجود دارد.

علی بن ربن طبری (164 - 247 ه.ق) که از اطبا نامدار مسلمان و استاد رازی بوده است کتابی تحت عنوان "فردوس الحکمه" در 7 جلد دارد که جلد اول آن را به طرح برخی افکار فلسفی و مقولات اخلاقی در طب اختصاص داده است.

ابوبکر محمد بن زکریای رازی (251- 313 ه.ق) که از مفاخر بزرگ ایران اسلام است شدیدا به مبانی اخلاق پزشکی پایبند بوده است و جزواتی در زمینه مراعات اصول اخلاق پزشکی از او به جای مانده است. کتاب "طب روحانی" رازی نیز در موضوع اخلاق می باشد. رازی بنا به تایید مورخانی چون ابن الندیم، جرجی زیدان و گوستاولوبون با همکاران خود بسیار مهربان بوده است و به بیماران خود به ویژه فقرا تفقد می نموده از حالشان جویا بوده و به عیادتشان می رفته است و مقرری هایی برای آنها در نظر می گرفت. در کتاب بسیار معتبر "الحاوی فی الطب" و نیز رساله های "سرالطب" "محنه الطیب" و "خواص التلامیذ" اشارات رازی به اخلاق پزشکی و احترام به آیین و سنت پزشکی بخوبی نمایان است.  از سخنان رازی است که :"طبیب باید بیمارش را به بهبود و سلامت امیدوار گرداند ولو اینکه خود امیدی به بهبود بیمار نداشته باشد".

علی بن مجوسی اهوازی (318 - 384 ه.ق) در اثر معروف خود "کامل الصناعه الطبیه" یا "کتاب الملکی" بابی را به اخلاق پزشکان اختصاص داده است و اعتقادات خود و توصیه های سایر اساتید را به عنوان آیین پزشکی در "پندنامه اهوازی" گردآوری نموده است. وی پندنامه ای را به نگارش درآورده است که از سوگندنامه بقراط جامع تر است و به نظر می رسد که اهوازی با توجه به تعالیم اسلامی اصولی را به آن افزوده است.

پند نامه پزشکی اهوازی

بنام خداوند بخشنده مهربان

"هرکه بخواهد پزشک دانشمندی گردد باید به پندهای بقراط حکیم که در زمان خود برای پزشکان گفته پیروی نماید. نخستین موعظت آن است که ستایش پروردگار و فرمانبرداری خداوند عزو جل را به جای آرند و پس از آن استادان خود را بزرگ دارند و در خدمت و سپاسگزاری و گرامی داشتن آنان همت گمارند. همچنان که در حق پدر و مادر خود احترام و نیکی می کنید و آنان را در دارایی خود شریک می دانید باید در حق استادان نیز چنان کنید. فرزندان استادان را نسبت به خود برادر بدانید وهر که بخواهد طب بیاموزد و استحقاق آن را داشته باشد بدون اجر و مزد و شرط و امید تلافی به آنها یاد دهید و آنان را به منزله فرزندان خود و معلمینتان بشمارید و از مردمان پست مانع شوید که این علم شریف را فرا گیرند. پزشک باید در درمان بیماران و حسن تدبیر و معالجه آنان چه با غذا و چه با دارو بکوشد و منظورش از درمان استفاده و پول پرستی نباشد و بیشتر اجر و ثواب را در مد نظر دارد هیچ گاه داروی خطرناک به بیمار ندهد و وصف آن را نیز به بیمار ننماید و مریض را به چنین داروها نه دلالت کند و نه از آن سخنی راند. از تجویز داروهای سقط کننده جنین پرهیز نماید و آنها را به احدی معرفی نکند. پزشکی باید پاک و با کیش و خداپرست و خوش زبان و نیکو روش باشد و از هر ناپاکی و پلیدی و گناه دوری جوید. نسبت به زنان چه بانو و چه کنیز از نظر بد نگاه نکند و به منزل آنان جز برای درمان و معالجه وارد نشود. طبیب باید از بیماران راز بیماران را محفوظ دارد از افشا سر آنها به خودی و بیگانه و نزدیکان و دوران دوری جوید چراکه بسیاری از بیماران بیماری خود را از پدر و مادر و کسان خود و مستور و مکتوم می دارند ولی آن را به طبیب می گویند (مانند دردهای رحمی و بواسیر و امثال آنها) پس طبیب باید از خود بیمار در کتمان بیماری بیشتر دقت نماید. بر پزشک است که در جمیع احوال بر آنچه که بقراط حکیم فرموده رفتار نماید و رحیم و پاک چشم و مهربان و خیر رسان و خوش زبان باشد و در درمان بیماران به خصوص مسکینان و فقرا به جد کوشد. در فکر سود و اجر از این دسته نبوده بلکه اگر ممکن شود دارو را  از کیسه خود بدان ها بدهد و اگر این کار ممکن نگردد به درمان آنها پرداخته شب و روز به بالینشان حاضر شود. مخصوصا اگر بیماری آنها حاد و تند باشد چرا که بیماریهای حاد زود تغییر و دگرگونی پیدا کنند. برای پزشک شایسته نیست به خوش گذرانی و تنعم و لهو ولعب مشغول باشد و ملول نگردد بلکه خود را مجبورنماید که هرچه می خواند یاد گیرد و حتی مطالب را در آمد و رفت متذکر شود و آنچه را که محتاج الیه است چه علما و چه عملا در ذهن خود فراگیرد تا همیشه محتاج به مراجعه کتاب نباشد. به علت آنکه گاهی اتفاق افتد کتاب را آفت رسد در این صورت به آنچه محفوظ دارد رجوع نماید. باید مطالب را در جوانی آموخت به دلیل آنکه نگاهداری و حفظ آنها در این موقع از پیری که مادر فراموشی است آسانتر می باشد. طالب علم طب باید پیوسته در بیمارستان ها و محل بیماران در خدمت استادان دانشمند و پزشکان حاذق به کارهای بیماران و احوال آنان پردازد تا در مصاحبت و خدمت این استادان و پزشکان زبردست از عوارض و احوال بیماران آنچه که خوانده است یادگرفته از نیکی و بدی فرجام بیماری ها آگاه شود اگر چنین کند در این صناعت به مقامی بلند می رسد. بنابراین اگر کسی بخواهد طبیبی حاذق و فاضل باشد باید بدین دستورها رفتار کند و این پندها را در گوش داشته به صفات اخلاقی که ذکر شد خوی گیرد و در عمل کردن بدان ها سستی نورزد و کوچک نشمارد. اگر بدین رویه رفتار نمود درمانش در بیماران موثر خواهد گشت و مردم بد و اعتماد نموده و بدو خواهند گروید و او نیز به دوستی و ذکر خیر آنان نایل شده واز قبل مردم منتفع خواهد شد. خداوند متعال از همه داناتر است" .

 کتاب "هدیه المتعلمین فی طب" تالیف ابوبکر ربیع ابن محمد احمد الاخوینی از شاگردان رازی که طبیب سرشناس و پرتجربه قرون چهارم و پنجم محسوب می شود نیز دارای مقدمه مفصلی حاوی بسیاری از نکات اخلاق پزشکی می باشد.

شیخ الرئیس ابوعلی حسین بن عبدالله سینا (370 - 427 ه.ق) ملقب به ابن سینا چهره سرشناس طب در اسلامی ایران و جهان است که آثار منسوب به او بیش از صد عنوان می باشد. از این میان 16 کتاب او در مورد علم، طب است و در برخی از آنها رهنمودهای ارزنده ای درباره راه و رسم معلمی طبابت وطلبگی علوم آورده است.

کتاب های معروفی چون "مفتاح الطب ومنهاج الطلاب" (ابوالفرح علی ابن الحسین ابن هندو) و "اخلاق ناصری" (خواجه نصیرالدین طوسی) نیز در حیطه اخلاق پزشکی مطالبی دارند. سیداسماعیل جرجانی(434 - 531 ه.ق) که از مردان نامدار تاریخ پزشکی ایران محسوب می شود نیز در کلیه کتب خود با نثری زیبا به نکته ها و قصه های آموزنده اخلاق پزشکی اشاره نموده است.

یکی دیگر ازتالیفات ارزشمند پیرامون اخلاق پزشکی کتاب "ادب الطبیب" اسحاق بن علی الرهاوی میباشد که شامل 20 فصل است و توسط انجمن فلسفه امریکا در سال 1967 به انگلیسی ترجمه شده است.

به گزارش "مهر"، تمام موارد فوق نشانگر ایناست که حکیمان و اندیشمندان این دیار در لابه لای مطالب پزشکی اشارات ارزشمندی به اخلاق پزشکی داشته و ارزش ویژه ای برای آنان قائل بوده اند. ارزش والای اخلاق نزد پزشکان در برخی نوشته ها و اشعار نویسندگان و شعرا این مرز و بوم نیز انعکاس یافته است. نظامی عروضی سمرقندی نویسنده و شاعر قرن ششم هجری قمری که خود پزشک بوده است مقاله چهارم از چهار مقاله خویش را به "علم طب و هدایت طبیب" اختصاص داده است. نظامی چنین بیان می کند: "پس طبیب باید که نیکو اعتقاد بود و امر و نهی شرع را معظم دارد. باید که رقیق الخلق حکیم النفس و جید الحدس باشد."

آنچه مسلم است این است که اندیشمندان و پزشکان ایرانی حتی در اوج شکوفایی دانش و پزشکی از اخلاقیات غافل نبوده اند و معتبرترین کتب اخلاقی در امر طبابت در زمانی نوشته شده است که بزرگترین دانشگاهها و مراکز علمی و غنی ترین کتابخانه ها را در اختیار داشته اند. هرچند در چند قرن اخیر درخشش اندیشمندان مسلمان در زمینه توسعه و بهره برداری از علوم و پزشکی به علل مختلفی به افول گذاشته اما به نظر می رسد با گسترش جامعه مسلمانان در سراسر جهان و توجه ویژه به طب اسلامی در سالیان اخیر بتوان پویایی و تلاش افزونتری را در حیطه طب جهان اسلام شاهد بود. در حال حاضر بسیاری از مراکز پزشکی اخلاق پزشکی را به شیوه نوین مورد توجه قرار داده و مباحث جدید مطرح را جهت پاسخگویی به جامعه اسلامی با قوانین و فقه اسلامی تطبیق نموده و راهکارهایی نشان داده اند.

باتوجه به فرهنگ غنی اسلامی که در قرون پیش توجه ویژه به تعلیم و تعلم را در پی داشت مسلما همانگونه که در فصول قبل نیز اشاره شد روز آمد نمودن دانش اخلاق اسلامی و کاربردی نمودن آن در حیطه طبابت و موضوعات و مباحث جدیدی چون پیوند عضو ، بیوتکنولوژی، ایدز و غیره یک ضرورت اساسی است.

منابع : موازین اخلاق در پژوهشهای علوم پزشکی/ دکتر یدالله فرهادی، دکتر علی رضا موسوی جراحی، دکتر زهره حقیقی؛ پزشک و ملاحضات اخلاقی/ دکتر باقر لاریجانی؛ پایگاه اطلاع رسانی "مرکز مطالعات و تحقیقات اخلاق پزشکی" و "مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی".

امانت داری و اخلاق مداری
استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز می باشد.  

درهمین زمینه بخوانید:
  ضرورت تدوین برنامه های استراتژیک اخلاق پزشکی در کشور
  رئیس گروه تخصصی علم و دین مرکز ملی تحقیقات علوم پزشکی : پزشکان ما با مباحث پایه و فلسفی رشته خود آشنایی ندارند
  رئیس کمیته اخلاق در پژوهش پزشکی : رعایت اخلاق در پژوهش پزشکی امروزه جزو مسائل بنیادین به شمار می رود
  عضو کمیته اخلاق در پژوهش پزشکی : تاسیس دپارتمان اخلاق پزشکی ضرورتی اجتناب ناپذیر است
  دکتر صنعتی : جامعه علمی کانون توجه مباحث اخلاق زیستی و پزشکی باشد
  دکتر قراملکی : گرفتاری جامعه ما عدم رعایت اخلاق حرفه ای در موسسات پزشکی است
  دبیر مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی : وجدان شخصی نمی تواند به تنهایی مبنای اخلاق پزشکی باشد
  تحقق اخلاق پزشکی به دیگر مسائل اخلاقی در جامعه وابسته است
  بیست و یک سخنرانی درباره اخلاق پزشکی
  گسترش اخلاق پزشکی جامعه را با مسائل کاربردی مواجه می کند
  نگاهی به تاریخچه اخلاق پزشکی (2)
  موازین اخلاقی در پژوهشهای علوم پزشکی منتشر شد
  نقد اصول چهارگانه اخلاق پزشکی در دست تهیه است
  کارگاه اخلاق در پژوهش پزشکی برگزار می شود
  طرح تحلیلی - تطبیقی اتانازی در دست بررسی است
  ویژه نامه اخلاق در پژوهشهای بالینی پزشکی منتشر شد
  بانک اطلاعات نسخه های خطی پزشکی فعال شد
  طرح کمیته اخلاقی بیمارستانی تدوین شد
  گروه اخلاق زیست اسلامی در دانشگاه اهل بیت (ع) تاسیس می شود
  در کنار علم و تکنولوژی به مباحث اخلاقی علم نیز توجه کنیم
  نیاز جدی به حضور کارکردی مباحث اخلاقی در جامعه پزشکان داریم
204536188418
+ نوشته شده در  2005/11/16ساعت 12:34  توسط سیروس  | 

     درباره ما
     تماس باما
     برگه نظرخواهی

کتابخانه مهر فهرست  » 
هجدمین شماره نشریه "چشم انداز ارتباطات فرهنگی " منتشر شد
هجدمین شماره نشریه "چشم انداز ارتباطات فرهنگی " منتشر شد
    جستجوی پيشرفته» بايگانی اخبارروز»
تهران:۱۲:۱۵ ,  ۱۳۸۴/۰۴/۲۰ نسخه چاپی    ارسال اين خبر به دوستان

اخلاق پزشکی؛ ضرورتها و بایسته ها (1)
نگاهی به تاریخچه اخلاق پزشکی (1)
خبرگزاری "مهر" - گروه دین و اندیشه : اخلاق پزشکی به واسطه گستردگی دانش و طولانی بودن از تاریخ کهنی برخوردار است. در این مقاله که در دو قسمت منتشر می شود نگاهی به تاریخ اخلاق پزشکی از زمان "سوگند نامه بقراط" تا گسترش پزشکی پس از ظهور اسلام خواهیم داشت.

به گزارش خبرنگار گروه دین واندیشه "مهر"،  تاریخچه اخلاق پزشکی در دنیا تاریخچه ای طولانی با سابقه بیش از 2500 سال دارد. در قرون قبل از میلاد مسیح (ع) فرهنگ یونانی و رومی که تحت تاثیر فرهنگ ایرانیان و تمدن شرق بود در غرب گسترش داشت. در آن دوران به دلیل عدم گستردگی علوم زمان، پزشکان معمولا فلسفه را نیز فرا می گرفتند. لذا تاریخچه اخلاق پزشکی با تاریخچه فلسفه در قرون قبل پیوند خورده است. اما اخلاق پزشکی بیش از همه با اندیشه ها و تفکرات فلاسفه بزرگی چون سقراط (399 - 470 ق.م) افلاطون (347 - 427 ق.م) و ارسطو (322 -348 ق.م) در قرون چهارم و پنجم قبل از میلاد پیوند نزدیکی داشته است. این متفکران یونانی علم اخلاق را در کنار علم پزشکی فرا گرفته بودند و آن را به عنوان "هنر زیستن" و "مراقبت و مواظبت از نفس" توصیف می نمودند و از سوی دیگر "عقل سالم را در بدن سالم" می دانستند. کلیات فلسفه اخلاقی سقراط، افلاطون و ارسطو در مباحث فلسفه اخلاق بیان گردیده است. در همان دوران، بقراط (450 - 380 ق.م) که او را پدر علم طب نیز نامیده ‌اند. سوگند نامه معروف خود را تنظیم نمود. بقراط اولین کسی بود که مبانی اخلاقی را در قابل قسم نامه با طبابت در آمیخت ، و به عبارتی، بزرگترین سهم بقراط در زمینه پزشکی، اعتقاد او به اصول اخلاقی بود که سوگند نامه معروفش تبلور آن است. سوگند نامه بقراط قدیمی ترین قوانین اخلاق پزکشی را در متن خود دارد و هنوز هم در بسیاری از کشورهای جهان به عنوان تعهد نامه پزشکان هنگام اتمام دوره تحصیل قرائت می شود. البته قبل از بقراط نیز برخی مقررات وجود داشته از جمله قوانین حمورابی که در آن به مجازات پزشکان خطا کار اشاره شده است. اما جنبه های اخلاقی را مطرح ننموده است. سوگند نامه بقراط در حقیقت به منزله یک تعهد نامه اخلاقی برای قبول و به کار بستن اصول اخلاقی حرفه پزشکی است.

متن سوگند بقراط

" من به آپولون، پزشک آسکلیپوس، هیژیا و پاناکیا سوگند یاد میکنم و تمام خدایان و الهه ها را گوه می گیریم که در حدود قدرت و بر حسب قضاوت خود مفاد این سوگند نامه و تعهد کتبی را اجرا نمایم. من سوگند یاد می کنم که شخصی را که به من حرفه پزشکی خواهد آموخت مانند والدین خود فرض کنم و در صورتی که محتاج باشد درآمد خود را با وی تقسیم کنم و احتیاجات وی را مرتفع سازم. پسرانش را مانند برادران خود بدانم و در صورتی که بخواهند به تحصیل پزشکی بپردازند بدون مزد یا قراردادی حرفه پزشکی را به آنها بیاموزم. اصول دستورهای کلی، دروس شفاهی و تمام معلومات پزشکی را جز پسران خود، پسران استادم شاگردانی که طبق قانون پزشکی پذیرفته شده و سوگند یاد کرده اند به دیگری نیاموزم. پرهیز غذایی را بر حسب توانایی و قضاوت خود به نفع بیماران تجویز خواهم کرد نه برای ضرر و زیان آنها و به خواهش اشخاص به هیچ کس داروی کشنده نخواهم داد و مبتکر تلقین چنین فکری نخواهم بود. همچنین وسیله سقط جنین در اختیار هیچ یک از زنان نخواهم گذاشت.  با پرهیزگاری و تقدس زندگی و حرفه خود را نجات خواهم داد. بیماران سنگ دار را عمل نخواهم کرد و این عمل را به اهل فن واگذار خواهم نمود. در هر خانه ای که باید داخل شوم برای مفید بودن به حال بیماران وارد خواهم شد و از هر کار زشت ارادی و آلوده کننده به خصوص اعمال ناهنجار و با زنان و مردان خواه آزاد و خواه برده باشند اجتناب خواهم کرد. آنچه در حین انجام دادن حرفه خود و حتی خارج از آن درباره زندگی مردم خواهم دید یا خواهم شنید که نباید فاش شود به هیچ کس نخواهم گفت زیرا این قبیل مطالب را باید به گنجینه اسرار سپرد. اگر تمام این سوگند نامه را اجرا کنم و به آن افتخار کنم از ثمرات زندگی و حرفه خود برخوردار شوم و همیشه بین مردان مفتخر و سربلند باشم، ولی اگر آن را نقص کنم و به سوگند عمل نکنم از ثمرات زندگی و حرفه خود بهره نبرم و همیشه بین مردان سرافکنده و شرمسار یاشم " .

(اعلامیه ژنو که پس از جنگ جهانی دوم در سال 1948 توسط انجمن پزشکی جهانی (WMA) تهیه گردید در حقیقت سوگند نامه روزآمد شده بقراط است) .

به گزارش "مهر"، پس از میلاد مسیح (ع) برخی اخلاقیون مسیحی از جمله آکونیاس، در قرون سوم و چهارم پس از میلاد، فلسفه اخلاق دینی را در مقابل حکمت رواقی که فلسفه ای مادی گرایانه (قرون سوم ق.م تا قرن سوم ب.م) بود بیان و تدوین نمودند. اخلاق فلسفی مبتنی بر مسیحیت در جهان غرب تا اوایل عصر جدید فرهنگ مغرب زمین را تحت سیطره داشت. قرون 17 و 18 بعد از میلاد تقریبا دوران گذر از قرون وسطی به عصر جدید پیشرفت های علمی بشر در جهان غرب محسوب می شود. در این دوران هیوم (1711 -1776)، کانت (1724 - 1804) بنتام (1748 - 1832) مهم ترین نظریات تاثیر گذار بر اخلاق پزشکی را در غرب ارائه نمودند. سپس، میل (1806 - 1873) و مور (1873 - 1958) در دهه های بعد به بیان دیدگاههای فلسفی خود در حیطه اخلاق پرداختتند که در موضوع اخلاق پزشکی نیز تاثیراتی داشته است. اما قرن نوزدهم و سپس قرن بیستم همزمان بود با علمی شدن طب که تغییر و تحولات عمیقی را در اخلاق پزشکی در پی داشته است.

گزارش "مهر" می افزاید، در این دوران گسترش دانش طب، ایجاد تکنولوژی های نوین و پیدایش موضوعات اخلاقی جدید باعث ایجاد تحولاتی ضروری در اخلاق پزشکی سنتی گردید. اخلاق پزشکی سنتی طی دهه های اخیر همانگونه که در مبحث آموزشی و اخلاق پزشکی بیان شد، با اخلاق پزشکی کاربردی نوین جایگزین گردیده است. درحال حاضر در بسیاری از کشورهای جهان اخلاق پزشکی نوین به صورت علمی وعملی با شیوه های جدید مبتنی بر حل مساله مطرح و به درجات متفاوت فعال می باشد. در برخی کشورهای غربی و اروپایی طی سه دهه اخیر کمیته های بالینی اخلاق پزشکی (CECS) با سیر رو به رشدی تشکیل شده و به فعالیت پرداخته اند. این کمیته ها به طور موثر و مطلوبی بر الگوی مراقبت ها تاثیر گذار هستند و عملکرد آنها شامل شکل دهی سیاست بیمارستان در موضوعات و مسائل اخلاقی - قانونی نظارت بر مشاوره های فردی در موارد بالینی خاص و مشکل و سازماندهی تعلیم وتربیت متخصصین امر اخلاق پزشکی می باشد.

از سوی دیگر ، ایجاد برخی معضلات و نابسامانی ها در گستره اخلاق پزشکی طی پنج دهه اخیر به وضع قوانین و آیین نامه های اخلاق پزشکی به صورت بین المللی منطقه ای یا ملی منجر گردیده است. کمیته های اخلاق پزشکی در امر نظارت بر اجرای مطلوب این قوانین می توانند نقش ویژه ای داشته باشند.

تاریخچه اخلاق پزشکی در ایران

اخلاق پزشکی در ایران باستان

به گزارش خبرنگار گروه دین واندیشه "مهر" ، طب واخلاق پزشکی در بین ایرانیان از قدمتی طولانی برخوردار است. سابقه پزشکی در ایران طبق برخی منابع مربوط به دوران قبل از بقراط می باشد که از اخلاق پزشکی پارسیان درآن دوران با اصطلاح "مدرن" یاد گردیده است. ایران هم به لحاظ دانش و هم به لحاظ دارا بودن طبیبان حاذق زبانزد بوده است. علاوه بر استعدادی که درخور ایرانیان وجود داشته است دستیابی به ترقیات پزشکی آشوریان، بابلیان و یونیان طی قرون متمادی نیز نقش عمده ای در پیشرفت پزشکی در ایران باستان داشته است. از قدیمی ترین روزگاران امر طبابت در ایران با دیانت توام بوده است. طب باستانی ایرانی با آیین زرتشت و تعلیمات اوستا پیوند جدایی ناپذیری داشته است. به طور کلی پزشکان از طبقه روحانیون که عالی ترین طبقه از طبقات چهارگانه (روحانیون-سربازان - کشاورزان و صنعتگران) بودند انتخاب می شدند. این طبقه رشته الهیات و طب را همزمان تحصیل می نمودند و بعد از اتمام مقدمات آن یکی از این دو رشته را انتخاب کرده و ادامه می دادند. موبدان زرتشتی بر حسن انجام اخلاق پزشکی که بخشی از امور دینی محسوب می شد نظارت می کردند و رئیس پزشکان نیز فن طبابت را تحت مراقبت و کنترل داشت و در کمک به بینوایان امر می کرد. در بخش "وندادید" اوستا گفتارهایی در بابت ویژگیهای پزشکان آمده است. شرایط طبیب این بوده که اولا کتب زیادی مطالعه کرده و در فن خود تجربه کافی داشته باشد. ثانیا با صبر و حوصله به سخنان بیمار گوش فرا دهد و بیمار را با وجدانی بیدار معالجه کند و ثالثا از خدا بترسد. در آئین زرتشت مهارت در درمان بیماران تنها معیار یک پزشک شایسته نبود بلکه شخصیت اخلاقی و دارا بودن وجدان در رتبه ای اولی تر قرار داشته است. زرتشتیان نسبت به اعمال خلاف چون سقط جنین، بارداری غیر مشروع و خطاهای پزشکی تعصب و حساسیت خاصی داشتند.

هرچند در عهد ساسانی اصول طب ایران کاملا زرتشتی و مبتنی بر روایات اوستایی بود اما نفوذ طبابت یونانی نیز در آن مشهود می باشد. صفات یک طبیب شایسته درعصر ساسانی این بود که دانا بوده و نسبت به اعضا بدن و داروها شناخت کامل داشته باشد دنیا پرست نباشد و امراض را دقیق معاینه و معالجه نماید.

"کلیله و دمنه" که در زمان ساسانیان به وسیله برزویه طبیب به فارسی میانه ترجمه شده است در باب نخست خود برخی از صفات طبیب خوب را بر می شمرد از جمله چنین بیان می کند: "فاضل تر اطبا آن است که به معالجت از جهت ذخیره آخرت مواظبت نماید. به صواب آن لایق تر که بر معالجت مواظبت نمایی و بدان التفات نکنی که مردمان قدر طبیب ندانند".

اخلاق پزشکی پس از اسلام

ظهور اسلام تاثیرات زیادی بر پیشرفت علوم در کشورهای اسلامی و خصوصا ایران که خود مهد علم و تمدن بود گذشت. دانشمندان مسلمانی چون ابن سینا و زکریای رازی که منشا اثرات مهمی در تاریخ دانش محسوب می شوند از مفاخر ایران پس از اسلامی می باشند. تقریبا تمام پزشکان بزرگ مسلمان از علم الهیات اطلاع کامل داشته اند و آنهایی که تالیفاتی داشته اند هم در زمینه پزشکی بوده و هم در زمان فقه و اخلاق. در آغاز ظهور دین اسلام بسیاری از قبایل عرب توجهی به علوم و فنون نداشتند و معدودی از اعراب در کشورهایی چون ایران طب آموخته بودند که معروفترین آنها دانش آموختگان مدرسه جندی شاپور بودند مانند: حارث بن کلده طبیب زمان پیامبر گرامی اسلام (ص).

به گزارش "مهر"، در زمان خلافت عباسی دانشجویان طب تحصیل خود را با کتاب های "فصول" بقراط "مسائل" حنین بن اسحاق و "المرشد" رازی آغاز و بالاخره به تحصیل کتاب های "ذخیره" ثابت بن قره حرانی و کتاب "المنصوری" رازی می پرداختند. آنگاه به تحصیل شانزده رساله جالینوس و "الحاوی" رازی و "قانون" ابن سینا مشغول می شدند که فهم آن هدف نهایی برنامه پزشکی بوده است . خلفای عباسی مقرر نموده بودند که دانشجویان پزشکی بعد از تعلیمات عملی و نظری رساله ای بنویسند واگر مورد قبولی استاد واقع شد به کار طبابت بپردازند و پس از فراغت از تحصیل سوگند بقراطی ادا کنند.

در کلیه متون معتبر پزشکی که از دوران شکوفایی علوم در تمدن اسلام ی یعنی از اواخر قرن دوم هجری به بعد تالیف و تدوین شده است فصول درباره اخلاق پزشکی و ویژگیهای یک طبیب وجود دارد.

علی بن ربن طبری (164 - 247 ه.ق) که از اطبا نامدار مسلمان و استاد رازی بوده است کتابی تحت عنوان "فردوس الحکمه" در 7 جلد دارد که جلد اول آن را به طرح برخی افکار فلسفی و مقولات اخلاقی در طب اختصاص داده است.

ابوبکر محمد بن زکریای رازی (251- 313 ه.ق) که از مفاخر بزرگ ایران اسلام است شدیدا به مبانی اخلاق پزشکی پایبند بوده است و جزواتی در زمینه مراعات اصول اخلاق پزشکی از او به جای مانده است. کتاب "طب روحانی" رازی نیز در موضوع اخلاق می باشد. رازی بنا به تایید مورخانی چون ابن الندیم، جرجی زیدان و گوستاولوبون با همکاران خود بسیار مهربان بوده است و به بیماران خود به ویژه فقرا تفقد می نموده از حالشان جویا بوده و به عیادتشان می رفته است و مقرری هایی برای آنها در نظر می گرفت. در کتاب بسیار معتبر "الحاوی فی الطب" و نیز رساله های "سرالطب" "محنه الطیب" و "خواص التلامیذ" اشارات رازی به اخلاق پزشکی و احترام به آیین و سنت پزشکی بخوبی نمایان است.  از سخنان رازی است که :"طبیب باید بیمارش را به بهبود و سلامت امیدوار گرداند ولو اینکه خود امیدی به بهبود بیمار نداشته باشد".

علی بن مجوسی اهوازی (318 - 384 ه.ق) در اثر معروف خود "کامل الصناعه الطبیه" یا "کتاب الملکی" بابی را به اخلاق پزشکان اختصاص داده است و اعتقادات خود و توصیه های سایر اساتید را به عنوان آیین پزشکی در "پندنامه اهوازی" گردآوری نموده است. وی پندنامه ای را به نگارش درآورده است که از سوگندنامه بقراط جامع تر است و به نظر می رسد که اهوازی با توجه به تعالیم اسلامی اصولی را به آن افزوده است.

پند نامه پزشکی اهوازی

بنام خداوند بخشنده مهربان

"هرکه بخواهد پزشک دانشمندی گردد باید به پندهای بقراط حکیم که در زمان خود برای پزشکان گفته پیروی نماید. نخستین موعظت آن است که ستایش پروردگار و فرمانبرداری خداوند عزو جل را به جای آرند و پس از آن استادان خود را بزرگ دارند و در خدمت و سپاسگزاری و گرامی داشتن آنان همت گمارند. همچنان که در حق پدر و مادر خود احترام و نیکی می کنید و آنان را در دارایی خود شریک می دانید باید در حق استادان نیز چنان کنید. فرزندان استادان را نسبت به خود برادر بدانید وهر که بخواهد طب بیاموزد و استحقاق آن را داشته باشد بدون اجر و مزد و شرط و امید تلافی به آنها یاد دهید و آنان را به منزله فرزندان خود و معلمینتان بشمارید و از مردمان پست مانع شوید که این علم شریف را فرا گیرند. پزشک باید در درمان بیماران و حسن تدبیر و معالجه آنان چه با غذا و چه با دارو بکوشد و منظورش از درمان استفاده و پول پرستی نباشد و بیشتر اجر و ثواب را در مد نظر دارد هیچ گاه داروی خطرناک به بیمار ندهد و وصف آن را نیز به بیمار ننماید و مریض را به چنین داروها نه دلالت کند و نه از آن سخنی راند. از تجویز داروهای سقط کننده جنین پرهیز نماید و آنها را به احدی معرفی نکند. پزشکی باید پاک و با کیش و خداپرست و خوش زبان و نیکو روش باشد و از هر ناپاکی و پلیدی و گناه دوری جوید. نسبت به زنان چه بانو و چه کنیز از نظر بد نگاه نکند و به منزل آنان جز برای درمان و معالجه وارد نشود. طبیب باید از بیماران راز بیماران را محفوظ دارد از افشا سر آنها به خودی و بیگانه و نزدیکان و دوران دوری جوید چراکه بسیاری از بیماران بیماری خود را از پدر و مادر و کسان خود و مستور و مکتوم می دارند ولی آن را به طبیب می گویند (مانند دردهای رحمی و بواسیر و امثال آنها) پس طبیب باید از خود بیمار در کتمان بیماری بیشتر دقت نماید. بر پزشک است که در جمیع احوال بر آنچه که بقراط حکیم فرموده رفتار نماید و رحیم و پاک چشم و مهربان و خیر رسان و خوش زبان باشد و در درمان بیماران به خصوص مسکینان و فقرا به جد کوشد. در فکر سود و اجر از این دسته نبوده بلکه اگر ممکن شود دارو را  از کیسه خود بدان ها بدهد و اگر این کار ممکن نگردد به درمان آنها پرداخته شب و روز به بالینشان حاضر شود. مخصوصا اگر بیماری آنها حاد و تند باشد چرا که بیماریهای حاد زود تغییر و دگرگونی پیدا کنند. برای پزشک شایسته نیست به خوش گذرانی و تنعم و لهو ولعب مشغول باشد و ملول نگردد بلکه خود را مجبورنماید که هرچه می خواند یاد گیرد و حتی مطالب را در آمد و رفت متذکر شود و آنچه را که محتاج الیه است چه علما و چه عملا در ذهن خود فراگیرد تا همیشه محتاج به مراجعه کتاب نباشد. به علت آنکه گاهی اتفاق افتد کتاب را آفت رسد در این صورت به آنچه محفوظ دارد رجوع نماید. باید مطالب را در جوانی آموخت به دلیل آنکه نگاهداری و حفظ آنها در این موقع از پیری که مادر فراموشی است آسانتر می باشد. طالب علم طب باید پیوسته در بیمارستان ها و محل بیماران در خدمت استادان دانشمند و پزشکان حاذق به کارهای بیماران و احوال آنان پردازد تا در مصاحبت و خدمت این استادان و پزشکان زبردست از عوارض و احوال بیماران آنچه که خوانده است یادگرفته از نیکی و بدی فرجام بیماری ها آگاه شود اگر چنین کند در این صناعت به مقامی بلند می رسد. بنابراین اگر کسی بخواهد طبیبی حاذق و فاضل باشد باید بدین دستورها رفتار کند و این پندها را در گوش داشته به صفات اخلاقی که ذکر شد خوی گیرد و در عمل کردن بدان ها سستی نورزد و کوچک نشمارد. اگر بدین رویه رفتار نمود درمانش در بیماران موثر خواهد گشت و مردم بد و اعتماد نموده و بدو خواهند گروید و او نیز به دوستی و ذکر خیر آنان نایل شده واز قبل مردم منتفع خواهد شد. خداوند متعال از همه داناتر است" .

 کتاب "هدیه المتعلمین فی طب" تالیف ابوبکر ربیع ابن محمد احمد الاخوینی از شاگردان رازی که طبیب سرشناس و پرتجربه قرون چهارم و پنجم محسوب می شود نیز دارای مقدمه مفصلی حاوی بسیاری از نکات اخلاق پزشکی می باشد.

شیخ الرئیس ابوعلی حسین بن عبدالله سینا (370 - 427 ه.ق) ملقب به ابن سینا چهره سرشناس طب در اسلامی ایران و جهان است که آثار منسوب به او بیش از صد عنوان می باشد. از این میان 16 کتاب او در مورد علم، طب است و در برخی از آنها رهنمودهای ارزنده ای درباره راه و رسم معلمی طبابت وطلبگی علوم آورده است.

کتاب های معروفی چون "مفتاح الطب ومنهاج الطلاب" (ابوالفرح علی ابن الحسین ابن هندو) و "اخلاق ناصری" (خواجه نصیرالدین طوسی) نیز در حیطه اخلاق پزشکی مطالبی دارند. سیداسماعیل جرجانی(434 - 531 ه.ق) که از مردان نامدار تاریخ پزشکی ایران محسوب می شود نیز در کلیه کتب خود با نثری زیبا به نکته ها و قصه های آموزنده اخلاق پزشکی اشاره نموده است.

یکی دیگر ازتالیفات ارزشمند پیرامون اخلاق پزشکی کتاب "ادب الطبیب" اسحاق بن علی الرهاوی میباشد که شامل 20 فصل است و توسط انجمن فلسفه امریکا در سال 1967 به انگلیسی ترجمه شده است.

به گزارش "مهر"، تمام موارد فوق نشانگر ایناست که حکیمان و اندیشمندان این دیار در لابه لای مطالب پزشکی اشارات ارزشمندی به اخلاق پزشکی داشته و ارزش ویژه ای برای آنان قائل بوده اند. ارزش والای اخلاق نزد پزشکان در برخی نوشته ها و اشعار نویسندگان و شعرا این مرز و بوم نیز انعکاس یافته است. نظامی عروضی سمرقندی نویسنده و شاعر قرن ششم هجری قمری که خود پزشک بوده است مقاله چهارم از چهار مقاله خویش را به "علم طب و هدایت طبیب" اختصاص داده است. نظامی چنین بیان می کند: "پس طبیب باید که نیکو اعتقاد بود و امر و نهی شرع را معظم دارد. باید که رقیق الخلق حکیم النفس و جید الحدس باشد."

آنچه مسلم است این است که اندیشمندان و پزشکان ایرانی حتی در اوج شکوفایی دانش و پزشکی از اخلاقیات غافل نبوده اند و معتبرترین کتب اخلاقی در امر طبابت در زمانی نوشته شده است که بزرگترین دانشگاهها و مراکز علمی و غنی ترین کتابخانه ها را در اختیار داشته اند. هرچند در چند قرن اخیر درخشش اندیشمندان مسلمان در زمینه توسعه و بهره برداری از علوم و پزشکی به علل مختلفی به افول گذاشته اما به نظر می رسد با گسترش جامعه مسلمانان در سراسر جهان و توجه ویژه به طب اسلامی در سالیان اخیر بتوان پویایی و تلاش افزونتری را در حیطه طب جهان اسلام شاهد بود. در حال حاضر بسیاری از مراکز پزشکی اخلاق پزشکی را به شیوه نوین مورد توجه قرار داده و مباحث جدید مطرح را جهت پاسخگویی به جامعه اسلامی با قوانین و فقه اسلامی تطبیق نموده و راهکارهایی نشان داده اند.

باتوجه به فرهنگ غنی اسلامی که در قرون پیش توجه ویژه به تعلیم و تعلم را در پی داشت مسلما همانگونه که در فصول قبل نیز اشاره شد روز آمد نمودن دانش اخلاق اسلامی و کاربردی نمودن آن در حیطه طبابت و موضوعات و مباحث جدیدی چون پیوند عضو ، بیوتکنولوژی، ایدز و غیره یک ضرورت اساسی است.

منابع : موازین اخلاق در پژوهشهای علوم پزشکی/ دکتر یدالله فرهادی، دکتر علی رضا موسوی جراحی، دکتر زهره حقیقی؛ پزشک و ملاحضات اخلاقی/ دکتر باقر لاریجانی؛ پایگاه اطلاع رسانی "مرکز مطالعات و تحقیقات اخلاق پزشکی" و "مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی".

امانت داری و اخلاق مداری
استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز می باشد.  

درهمین زمینه بخوانید:
  ضرورت تدوین برنامه های استراتژیک اخلاق پزشکی در کشور
  رئیس گروه تخصصی علم و دین مرکز ملی تحقیقات علوم پزشکی : پزشکان ما با مباحث پایه و فلسفی رشته خود آشنایی ندارند
  رئیس کمیته اخلاق در پژوهش پزشکی : رعایت اخلاق در پژوهش پزشکی امروزه جزو مسائل بنیادین به شمار می رود
  عضو کمیته اخلاق در پژوهش پزشکی : تاسیس دپارتمان اخلاق پزشکی ضرورتی اجتناب ناپذیر است
  دکتر صنعتی : جامعه علمی کانون توجه مباحث اخلاق زیستی و پزشکی باشد
  دکتر قراملکی : گرفتاری جامعه ما عدم رعایت اخلاق حرفه ای در موسسات پزشکی است
  دبیر مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی : وجدان شخصی نمی تواند به تنهایی مبنای اخلاق پزشکی باشد
  تحقق اخلاق پزشکی به دیگر مسائل اخلاقی در جامعه وابسته است
  بیست و یک سخنرانی درباره اخلاق پزشکی
  گسترش اخلاق پزشکی جامعه را با مسائل کاربردی مواجه می کند
  نگاهی به تاریخچه اخلاق پزشکی (2)
  موازین اخلاقی در پژوهشهای علوم پزشکی منتشر شد
  نقد اصول چهارگانه اخلاق پزشکی در دست تهیه است
  کارگاه اخلاق در پژوهش پزشکی برگزار می شود
  طرح تحلیلی - تطبیقی اتانازی در دست بررسی است
  ویژه نامه اخلاق در پژوهشهای بالینی پزشکی منتشر شد
  بانک اطلاعات نسخه های خطی پزشکی فعال شد
  طرح کمیته اخلاقی بیمارستانی تدوین شد
  گروه اخلاق زیست اسلامی در دانشگاه اهل بیت (ع) تاسیس می شود
  در کنار علم و تکنولوژی به مباحث اخلاقی علم نیز توجه کنیم
  نیاز جدی به حضور کارکردی مباحث اخلاقی در جامعه پزشکان داریم
204536188418
+ نوشته شده در  2005/11/16ساعت 12:34  توسط سیروس  | 

تحقیق در مورد جندی شاپور

 

نسخه چاپي

 

 

 

مروری بر روند تخریب بی سابقه‌ی یادمان‌های ملی درخوزستان

جندی شاپور، شهر فرزانگان ساسانی به دست فراموشی سپرده می شود

اكنون تنها خاطره ای از شهر باستانی «جندی شاپور» در ذهن ها باقی مانده است. این سرزمین 360 هكتاری، كه تپه های باستانی فراوانی را در خود جای داده بود، اكنون به زمین هایی مسطح تبدیل شده است كه كشاورزان قلع و قمع اش می كنند و حفاران غیرمجاز اشیای باستانی اش را به غارت می‌برند. با شخم زدن و مسطح كردن این زمین ها، اشیا و ظروف شهر ساسانی جندی شاپور روی زمین های كشاورزی رها شده و هنگام راه رفتن صدای خرد شدن این اشیا زیر پاهای عابران شنیده می شود. از دانشگاه این شهر اكنون دیگر حتی آثاری اندك به جای نمانده است.

پاشنه گردهای سنگی ساسانی كه دروازه های شهر جندی شاپور روی آن‌ها می چرخیدند،‌ به حال خود رها شده و كشاورزان، اجزای این پاشنه گردهای سنگی زیبا را به یغما برده اند.

از نظر این كشاورزان كه تعداد آنها بی شمار است، هرگونه سفال، شی، ابزار و آثاری از دوره ساسانی مضر و خطرناك است و می تواند به جلوگیری از كشت و زرع آنان منجر شود.

در سراسر محوطه جندی شاپور، گودال هایی عمیق دیده می شود كه حفاران غیرمجاز و قاچاقچیان اشیای عتیقه،‌ آنها را حفر كرده و اشیای یافت شده را به یغما برده اند.

هیچ كس برای نجات این محوطه باستانی كه به شهر فرزانگان معروف است، كاری نمی كند و شهری كه قرن ها باعث افتخار ایرانیان بوده و شهرت پزشكی‌اش، چه مكتوب یا آكادمیك، در سایر نقاط جهان زبانزد خاص و عام بوده، اكنون كاملا به دست فراموشی سپرده شده است.

بیش از 20 تپه باستانی كه سازه های معماری شهر جندی شاپور از جمله، دانشگاه، حمام،‌ بازار، منازل مسكونی و بیمارستان را در خود جای داده بود، اكنون تخریب شده و تنها 5 تپه باستانی، آن هم دور از نقطه متمركز تپه های اصلی باقی مانده و دیگر باستان شناسان نخواهند توانست بیمارستان و یا دانشگاه جندی شاپور را كه زمانی مهم‌ترین مركز صادر كننده دستاوردهای پزشكی و مهم ترین مركز دانشگاهی علم طب در عهد باستان بوده،‌ كشف و تخلیه اطلاعاتی نمایند.

اداره میراث فرهنگی شهر دزفول تنها یك مراقب آثار برای همه آثار باستانی و تاریخی در دزفول دارد كه این مراقب، تنها هر چند روز تنها یك بار فرصت می كند به منطقه‌ی وسیع جندی شاپور سر زده و وضعیت آن را بررسی كند. اما برخی كشاورزان این منطقه كه با حفاران غیرمجاز نیز در ارتباط هستند، با شناسایی این مراقب آثار از ورود وی به شهر ساسانی جلوگیری می كنند.

«علی حداد»،‌ مراقب آثار باستانی و تاریخی شهر دزفول در این باره می گوید: «این كشاورزان هیچ اطلاعاتی را در اختیار میراث فرهنگی قرار نمی دهند و حتی خود نیز به قاچاقچیان در بیرون كشیدن اشیای باستانی كمك می نمایند. یك روز برای سركشی به جندی شاپور رفتم، 12 كشاورز و حفار غیرمجاز مشغول كندن و حفر گودال بودند و به محض اعتراض من، آنان به ضرب و شتم من پرداختند. اگر هر چه زودتر از آن محوطه خارج نمی شدم، جانم را به راحتی از دست می دادم.»

اداره امور اراضی شهر دزفول هم كمر به نابودی این شهر ساسانی بسته و با بستن چشم های خود به روی قوانین و حقوق میراث فرهنگی، آن هم برای محوطه ای به اهمیت شهر جندی شاپور، این شهر را به سوی مرگ كامل هدایت می كند.

آنان از چند سال پیش و زمانی كه اعتراضات میراث فرهنگی به خاطر كارشكنی ها و تعرض اداره امور اراضی به این محوطه آغاز شد، تنها به مذاكرات و قول های لفظی بسنده كرده و از راه های گوناگون و حمایت گرفتن از شهرداری، استانداری و سایر نهادهای قدرتمند در استان خوزستان تنها به معطل كردن مسئولان میراث فرهنگی روزگار می گذرانند، در حالی كه نامه های مكتوب این اداره به میراث فرهنگی خبر از قول ها و وعده و وعیدهایی می دهد كه به هیچ عنوان به آن عمل نشده و هر روز بخش های جدیدی از سرزمین جندی شاپور تخریب می شود. این اداره نه تنها خود هیچ نظارتی بر كار كشاورزان ندارد، بلكه به آنان امكانات برای شخم زدن و آبیاری زمین ها را می دهد. در حالی كه در قراردادی رسما آمده است كه این كشاورزان باید در سرزمین های جندی شاپور به كشت دیمی بپردازند و حق آبیاری زمین ها را ندارند و همچنین در قراردادی كه بین كشاورزان و اداره امور اراضی بسته شده، آمده است: «كشاورزان باید در محدوده ای كشاورزی كنند كه تپه های باستانی آن‌جا قرار ندارد و برای مسطح كردن زمین ها نباید از لودرها و ماشین آلات سنگین استفاده كرد.»

اما این اداره دور از چشم مسئولان، خود امكانات لازم را برای تخریب در اختیار كشاورزان قرار می دهد.

به عقیده «سعید محمدپور»، مسئول امور حقوقی اداره كل میراث فرهنگی خوزستان: «قرارداد این كشاورزان با اداره امور اراضی در سال های مختلفی بسته شده است. یك ساله، 5 ساله و حتی 10 ساله. فكر كنید كه این كشاورزان كه زمین ها به صورت هیاتی در اختیار آنان گذاشته شده، حق دارند كه 10 سال روی شهر ساسانی جندی شاپور كه هنوز بخش هایی از آن در زیرزمین خفته است، كشت و زرع كنند و هر آنچه در این شهر موجود است و هنوز امیدواری باستان شناسان را تحریك می كند، كاملا از بین ببرند.»

وی اظهار می كند: «از سوی سازمان میراث فرهنگی به تازگی تقاضایی به استاندار فرستاده شده و اداره امور اراضی پس از خواندن متن مكتوب «‌حسین مرعشی» رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری كل كشور، قبول كرده كه دیگر حق واگذاری زمین های جندی شاپور را به كشاورزان ندارد. اگر چه هم اكنون متوجه شده ایم كه كشاورزان قصد خرید این زمین ها را دارند و به زودی قطعه هایی از این زمین ها به آنها فروخته خواهد شد.»

«مسعود آذرنوش»، رییس پژوهشكده باستان شناسی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری نیز كه قصد داشت به همراه یك باستان شناس آمریكایی، برنامه ای جامع برای كاوش و حفاری روی شهر ساسانی جندی شاپور را تدوین كند، با بازدید از این منطقه از ادامه كار منصرف شد و در بیان دلایل توقف انگیزه ها و فعالیت های نجات بخش، آذرنوش می گوید: «با دیدن جندی شاپور از وضعیت اسف بار این شهر، بسیار حیرت زده شدم و واقعا گمان نمی كردم كه در فاصله چند سال اخیر این شهر با این شدت تخریب شده باشد. تخریب جندی شاپور یكی از فجایع تاریخی و باستان شناسی در ایران است و آیندگان به خاطر تخریب بزرگترین ثروت باستانی ایران هرگز ما را نخواهند بخشید.»

«محمد عسگری»، مسئول حراست كل میراث فرهنگی استان خوزستان نیز درباره وضعیت كشاورزان كه روی زمین های جندی شاپور كار می كنند، چنین اظهار عقیده می كند: «كشاورزانی كه روی این زمین ها كار می كنند، از نظر مالی در وضعیت بسیار خوبی هستند و گاهی حتی كشاورزی برای آنان شغلی صوری و ظاهری است. من كشاورزی را می شناسم كه با اجاره زمین كشاورزی در جندی شاپور ظرف 2 سال، اكنون یكی از ثروتمندترین مردان خوزستان است. یك كشاورز ساده چگونه می تواند چنین ثروتی را ظرف 2 سال به دست بیاورد؟»

اما هنوز، شاید اگر مسئولان سازمان میراث فرهنگی و سایر نهادهای مرتبط با این محوطه باستانی، نگاه مسئولانه تری به شهر ساسانی جندی شاپور داشته باشند، حفاران غیرمجاز و سودجویان هنگفت ترین سرمایه های سرزمین ایران در همین جا متوقف شده و بیش از این شهر خفته در دل خاك را تخریب خواهند كرد.

از نگاه «محمدی‌زاده»، مدیر اداره میراث فرهنگی شهر دزفول، ناتوانی دستگاه های اجرایی اداره میراث دزفول مشكل اصلی تخریب شهر جندی شاپور است. او می گوید: «با توجه به نبود اعتبارات كافی و عدم توجه مسئولان سازمان به محوطه جندی شاپور توانستیم آن طور كه لازم است از این محوطه حفاظت كنیم. ما تنها یك محافظ داریم كه آن هم چند روز پیش به دلیل مشكلات مالی اداره كل اخراج شده بود، اما ظاهرا مسایل مرتفع و قرار شد این مراقب دوباره به سر كار خود برگردد.»

تمامی كارشناسان و باستان شناسانی كه روی محوطه جندی شاپور كار و فعالیت كرده اند،‌ اكنون به این عقیده اند كه هر چند بیش از 80 درصد از شهر ساسانی جندی شاپور، اكنون تخریب شده است. اما مسئولان سازمان باید این ثروت عظیم باستان شناسی را حتی اگر تنها 20 درصد از آن باقی مانده باشد، نجات دهند. زیرا حتی دو شیئی باستانی كامل به دست آمده از این محوطه می تواند به اندازه بسیاری از محوطه های تاریخی و باستانی در ایران ارزش داشته باشد. در صورت عدم همكاری مسئولان برای نجات جندی شاپور، این محوطه كاملا تخریب شده و كشاورزان با خریدن این زمین ها شهر ساسانی را نابود خواهند كرد. جندی شاپور اكنون نیاز به توجه و همكاری مسئولان داشته تا از نگاه غیرمسئولانه اداره امور اراضی و كشاورزان برای همیشه رها شود.

(خبرگزاری میراث خبر 26/7/1383)

 

                 

بازگشت 

 

 

+ نوشته شده در  2005/11/16ساعت 1:30  توسط سیروس 

تحقیق در مورد جندی شاپور

 

 

 

میلس 

شعر - در باره شعر/ مانی asgari@mani-poesie.de

تورج‌ پارسی : دالو
معصومه ضیایی : نام آتش
محمود کویر : هرات در پاییز فروشکست
علیرضا رضائی : یک حرف و, دوحرف(۹)
همایون امامی : نگاهی به بارانک خانوم
کیومرث نویدی : ماه و برکه و عریان
سوسن احمدگلی : چراغ خطر
علیرضا رضائی : یک حرف و, دوحرف (۸)
تورج پارسی : انسان با ترانه آغاز شد
مهین میلانی : گرمای آفریقا

ادامه...

 

 

 

مارگریت دوراس 

رمزگشائی سروده های مانی

میرزاآقا عسگری‌(مانی) : در حلقه ی اهل حق
میرزاآقا عسگری‌(مانی) : رمزگشائی شعرهای من
میرزاآقا عسگری‌(مانی) : شعری از یک ﭘﺮﻧﺪﻩﻯ ﻣﻘﺘﻮﻝ!
میرزاآقا عسگری‌(مانی) : فاتحان ایران و زانوزدگان شرمگین

ادامه...

 

 

از میلس 

 

 

 


سردبیر:
asgari@mani-poesie.de
بخش فنی:
webmaster@mani-poesie.de

ادبیــــات و فــرهـنـگ

 



 

دانشگاه گندی شاهپور در گهواره ی تاریخ
تورج پارسی

بخش : دکتر تورج پارسی / فرهنگ ایران کهن/ touradj.parsi@comhem.se
تاریخ انتشار : ۲٣ تير ۱٣٨۴

تورج پارسي . عكاس وجي فاطمي

 

 

   دانشگاه گندی شاهپور در گهواره ی تاریخ

 ۲۵۰ تا ۶۵۱ میلادی

دکتر تورج پارسی

      دانش و هنر برتر از زور و شمشیرست

  ( گویند در زمان ساسانیان بر درگاه  دانشگاه گندی شاهپور نوشته شده بود )

                       

آزادی گزینش خواه نا خواه مسئولیت می آفریند و انسان خردور نیز مسئولیت را می پذیرد و ساعت خود را با آن تنظیم می کند . گمان بر آن دارد که ما به ویژه امروزه بار سنگین  مسئولیتی را به دوش داریم که اگر به شکل سازمان یافته آنرا سامان ببخشیم در آینده شرمنده ی تاریخ و آیندگان نخواهیم شد .

هر گفتاری ، هر کتابی ، هر مقاله ای ، هر شعر و ترانه و آهنگی که توانا باشد  ، گوشه ی تاریکی را به روشنایی بکشاند و از قلمرو تاریکی و سیاهی بکاهد بی گمان پهنه ی جهان اندیشه و خرد را گسترده تر ساخته و نا آگاه را به آگاهی رسانیده است .

تاریخ را نباید به سیاهی و تباهی کشاند  شوربختانه  امروزه برخی  این دیار مظلوم و تاریخ و فرهنگش  را در  هاون می کوبند که به خیال خام ،تا دیگر چیزی از آن کهن ریشگی باقی  نماند  یا گروهی غرق در خام شیفتگی خود ، منکر هر گونه سیاهی می شوند و اگر کسی هم با سند معتبر روی سیاهی ها انگشت بگذارد باران تهمت بر او می بارند . شایآن توجه است که این دو گروه نقاط مشترکشان بیشتر از نقاط اختلاف شانست :

۱_ نا آگاهند ، یعنی  شاید نمی خوانند و اگرهم می خوانند ژرفا را نکاویده مدعی می شوند بی آنکه توجه کنند که تاریخ علم است ، علم چونی و چرایی است ، می پرسد و می کاود . به همین دلیل مورخ بی هیچ و شور احساس قومی در تاریکی و نهانی ها به دنبال دستیابی به روشنایی است .چنانچه بیهقی  می نویسد :

غرض من آنست که تاریخ پایه ای  بنویسم و بنایی بزرگ افراشته گردانم چنانکه ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند ( ۱ )

   البته بیهقی شرایط چنین تاریخ پایه ای را بر اصل خرد و داد می نهد و در واقع در برآورد این خویشکاری - _  مسئولیت _ نخست روی سخن  با خود دارد سپس با من و شما ی خوانند یا پژوهشگر :

در تاریخی که می کنم سخنی نرانم که آن به تعصبی و تزیدی کشد (۲)

۲ _ به همین دلیل فاصله ی این دو گروه با داد و انصاف زیادست یعنی در بیان یا نوشتار  غلو کرده و سرچشمه ای برای آنچه ارائه می دهند همره نکرده و تازه اگرهم ارائه بنمایند چندان معتبر نیست . این دو گروه با افترا و و تهمت که برآیند غرض ورزی و خام شیفتگی است کوشش دارند تاریخ را بیان آرزوهای خویش کنند.

دکتر مهربان شهروینی  

که عمرش دراز بادا از جمله کسانی است که در برابر جامعه ی انسانی احساس مسئولیت کرده و با کار پزشکی خدمت گزاری نموده است . افزون بر این در شرایطی که داریم در قلمرویی دیگر نیز گامی همچون انتشار فصل نامه ی پیک مهر در کانادا بر داشته و بر می دارد .  شهروینی خستگی ناپذیر با همه ی ناسازگاری چشمانش از کار پژوهشی نیز غافل نمانده و درباره ی یکی از سندهای فرهنگی باستان یعنی دانشگاه گندی شاهپور با همه ی موانع و تسهیلات پژوهشی که بر شمرده شده است کتابی نیز فراهم آورده است که موضوع این نوشته است .

کتاب  دانشگاه گندی شاپور در گهواره تاریخ

کتاب با بررسی و کنکاش درسد و سی و پنج سرچشمه به زبان  پارسی و  دوازده سرچشمه به زبان انگلیسی در دویست و نود و هشت رویه فراهم آمده است .دو شخصیت شناخته ی دانشگاهی پرفسور فرهنگ مهر و پرفسور فضل الله رضا بر کتاب پیشگفتار نوشته اند . البته باید توجه داشت که شهروینی پزشک است و خواستار در کنکاش های تاریخی و مدعی هم نگشته است که حرف آخر را زده و پرانتز بسته گشته است . بلکه می دانیم از ویژگی های پژوهش باز گذاشتن در وردی به روی پژوهش گران بعدی است تا با دسترسی به سرچشمه ها و داده های باستانشناسی تازه دست یافته ، بتوانند به سرای روشنی وارد شده و گردی از چهره ی نهان مانده ها بزدایند .آرزو می کند اهل قلم عنایتی کرده و به کتاب منقدانه نظر افکنده و کاستی ها را آشکار سازند. بی گمان مولف کتاب را خشنود خواهد ساخت .

یادم می آید در سال ۱۹۷۶ در دانشگاه توبینگن  Tübingen آلمان با زنده یاد پروفسور Karl Hummel دیداری داشتیم که این دیدار زمینه ای شد برای آشنایی با پروفسور بلینسکی . هومل از جمله استادانی بود که بر طبق قراردادی که میان وزارت فرهنگ ایران و دانشگاه توبینگن بسته شد برای تدریس در دانشکده ی کشاورزی و پزشکی  گندی شاهپور یا به غلط جندی شاهپور ، در شهر اهواز به خدمت مشغول شده بود . پس از ۱۲۰۰سال دوباره نام این دانشگاه که در زمان شاهپور یکم ساسانی  ساخته شد و در دوره ی انوشیروان شهرت جهانی یافت نخست بر دانشکده کشاورزی _۱۹۵۵ _  آنهم در شهر اهواز گذاشته شد و دو سال پس از آن دانشکده ی پزشکی آن نیزآغاز بکار کرد .  در دانشگاه  در اتاق کار هومل نقشه ی شهر گندی شاهپور آویزان بود و بر روی میزی گیاهان و میوه هایی که از خوزستان آورده بود . در گفتگو ها همیشه بر این اصل تاکید داشت که :ایران باستانی به ویژه در زمان ساسانیان با پیشرفت دانش و مرکزیت دانشگاه گندی شاهپور توانست خدمت بزرگی به پیشرفت فرهنگ جهانی بکند )

اینک با کوشش دکتر مهربان شهروینی ما پارسی زبانان به یکی دیگر از سندهای تاریخ باستانی  _ ساسانی _ که به گفته ی زنده ی یاد پرفسور هومل : در پیشرفت فرهنگ جهانی سهم بزرگی را عهده دار بوده است ، آشنایی می یابیم . .پژوهش و نگارش شهروینی را ارج گذاشته باز هم در انتظار کارهای دیگر  ایشان خواهیم بود .

شهر گندی شاپور و دانشگاهش

شاپور پس از شکست والریونوس پیمان صلح را با رومیان امضا کرد و دختر اورلیانوس جانشین والریانوس را به همسری برگزید و او را به خوزستان آورد و برای او شهری شبیه انتاکیه یا بیزانس ساخت . در ساختن این شهر مهندسان ایرانی از کارگران رومی استفاده کردند ، کارگران رومی چون مزد خوبی دریافت می کردند به کشور خود باز نگشتند و زندگی و کار در ایران را ترجیح دادند. دیری نگذشت که شهر زیبا ی

Veh andi shapur antakiyy _e  یا گندی شاپور در دشت خوزستان  ساخته شد . نکته ی شایان توجه اینکه کارگران رومی در واقع اسیران جنگی بودند که در نهایت آزادی دینی و کار در این شهر ماندگار شدند .(۳ )

این شهر در ۱۸ کیلومتری جنوب خاوری دزفول و ۵۰ کیلومتری شمال باختری شوشتر و ۳۰ کیلومتری شرق شهر تاریخی شوش قرار داشت یعنی در مکان کنونی روستای شاه آباد . اعتبار جهانی این شهر به واسطه ی وجود دانشگاه آن است . شاپور یکم شاهنشاه ایران  در سخنرانی روز گشایش دانشگاه می گوید :شمشیرهای ما مرزها را می گشاید و دانش و فرهنگ ما دل ها و مغز ها را به ما پیوست خواهد داد . ( ۴ )

شور بختانه بنا بر گزارش میراث فرهنگی  گندی شاپور این سرزمین ۳۶۰ هکتاری، که تپه های باستانی فراوانی را در خود جای داده بود، اکنون به زمین هایی مسطح تبدیل شده است اداره امور اراضی شهر دزفول هم کمر به نابودی این شهر ساسانی بسته و با بستن چشم های خود به روی قوانین و حقوق میراث فرهنگی، آن هم برای محوطه ای به اهمیت شهر جندی شاپور، این شهر را به سوی مرگ کامل هدایت می کند. آنان از چند سال پیش و زمانی که اعتراضات میراث فرهنگی به خاطر کارشکنی ها و تعرض اداره امور اراضی به این محوطه آغاز شد، تنها به مذاکرات و قول های لفظی بسنده کرده و از راه های گوناگون و حمایت گرفتن از شهرداری، استانداری و سایر نهادهای قدرتمند در استان خوزستان تنها به معطل کردن مسئولان میراث فرهنگی روزگار می گذرانند،

سر چشمه ها :

۱_ بیهقی ، تاریخ به کوشش خلیل خطیب رهبر رویه ی نوزدهم ، انتشارات سعدی چاپ اول ۱۳۶۸

۲_ همان رویه ی بیستم

۳_ از متن کتاب دانشگاه گندی شاپور رویه ۴۲

۳_ ب . کوثر سنگ نبشته ها سخن می گویند روابط عمومی ستاد بزرگ ارتشتاران. رویه ۱۹۶


بازگشت به بالا

 

ديدگاه ها و رویدادها / مانی asgari@mani-poesie.de

کمیته‌نجات پاسارگاد : خبر تعویق آبگیری سد سیوند رسمیت ندارد
محمود کویر : بلبل آبادان بر خاک افتاد
گلناز ملک : فیلتر شدگان تاریخ
هادی لطفی : نوشته و سروده ای برای هادی خرسندی
احمد زاهدی‌لنگرودی : بوسه های ما، اسلحه ما است
رباب محب : کارل میله س مجسمه ساز سوئدی
حبیب تبریزیان : مناجات
آریابرزن زاگرسی : از آنچه که ما نیستیم.
نوید کیوان : جنگ جهان اسلام با غرب یا با خود؟
شاعران ونویسندگان : پیام تبریک در لغو سفرآقای کوفی عنان.

ادامه...

 

 

کی.مرث نویدی 

 

دکتر تورج پارسی / فرهنگ ایران کهن/ touradj.parsi@comhem.se

محمود کویر : کهن ترین شهر کاهگلی ایران را ویران نکنید
حبیب تبریزیان : جهان کهن اساطیری و اسطوره های امروزین
دکتر‌تورج پارسی : توفانی که به سوی پاسارگاد در راه است
میراث خبر : یک شاهزاده ساسانی در ژاپن زندگی می کند
همنشین بهار : در مورد عراق ، و دادگاه صدام حسین
حبیب تبریزیان : کینه رژیم به پاسارگاد
تورج‌ پارسی : و مرور می کردیم
شکوه‌میرزادگی‌-‌دکتر‌اسماعیل‌نوری‌اعلا - : سالگرد اعلامیه ی حقوق بشر - روز کوروش بزرگ
شکوه‌میر‌زادگی‌-‌دکتر‌اسماعیل‌نوری‌اعلا - : هییت اجرایی کمیته ی نجات پاسارگاد
آرزو رسولی : زرتشتیان زایش گیاهان را روز ۲۰ مهر ماه جشن می گیرند

ادامه...

 

 

معصومه ضیایی 

 

 

+ نوشته شده در  2005/11/13ساعت 14:47  توسط سیروس  |