تبليغاتX
کردستان

کردستان

-

dllovansn123 5151363

Welcome, dllovansn123
[
Sign Out, My Account
Wed, 14 Dec 2005 04:09:48 -0800 (PST)
From: "nasim salehi" <dllovansn123@yahoo.com>  Add to Address BookAdd to Address Book  Add Mobile Alert
Yahoo! DomainKeys has confirmed that this message was sent by yahoo.com. Learn more
Subject: salam
To: dllovansn123@yahoo.com
salam khoobi
+ نوشته شده در  2005/12/14ساعت 16:48  توسط سیروس  | 

عشق

 
+ نوشته شده در  2005/12/14ساعت 12:4  توسط سیروس  | 

جندی شاپور

 
Click Here!

پیشرفت علمی در قرون اولیه تهاجم اسلام چه ربطی به اسلام دارد؟

 

دریغ و درد که ایران من، ایران ما، مهد تمدن ، سرزمین کورش وداریوش ، سرزمین فریدون و کاوه در کام دیوان اسیرشد. در آن زمان که کاویها و کرپن ها همانند آخوندهای امروزی همه چیز را در انحصار خود داشتند. حتی دعا برای خدایان از عهده آنها بر می آمد و قربانی مردم اگر توسط آنها انجام می شد از طرف خدایان پذیرفته می شد، مصلحی به پا خواست. مصلحی که هیچگاه ادعای پیامبری نکرد . با رسوم جاهلیت آن زمان به مبارزه پرداخت و عالی ترین اصول اخلاقی را در سه جمله گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک بیان کرد. سرودهایی که در گاتاها وجود دارد عالی ترین مفاهیمی است که در 3هزار سال و اندی پیش توسط مصلحی به نام زرتشت سروده شده است.

به وندیداد و یشتها که پر از خرافات و موهوماتی  نظیر مزخرفات اسلامی است  کاری ندارم. اما خدایی  و بهشت و جهنمی که در گاتاها به تصویر کشیده شده است با آنچه در همه ادیان می بینیم تفاوت دارد. خدای گاتا ها خدای قهار و جبار و ستمگر نیست. همانند خدای اسلام جسمیت هم ندارد  و بر عرش ننشسته است. بهشت گاتا ها هم چیزی جزکسب فضایل نیک نیست. جهنم آن هم چیزی جز محروم ماندن از کسب فضایل نیست. امشاسپندان در گاتاها جبرئیل و مکائیل و عزرائیل نیستند. بلکه تنها سمبولی هستند که بشر به یاری تخیل می توانست درکی از خیر و شر داشته باشد.

اما همان دین زرتشت تحریف شده که در خدمت مغان ساسانی بود. همان دینی که چون اسلام خرافاتی نظیر پل چینوات داشت چه مغایرتی با کسب علم و دانش داشت که پیشرفت علمی در قرون اولیه تهاجم عربهای بدوی را به ماهیت اسلام نسبت می دهیم؟

آیا ایرانیان پیش از اسلام از علم بی بهره بودند؟

کتیبه هایی که در تخت جمشید به سه زبان آرامی ، ایلامی و فرس باستان نوشته شده است بیانگر این هستند که ایرانیان به فن ترجمه آگاهی داشتند.  در کاخ مرکزی تخت جمشید بر روی زمین دایره ای دیده می شود که این دایره درست در زیر سوراخ سقف قرار داشته است.  درست در موقع تحویل سال در نوروز و اولین روز پاییز خورشید به صورت عمودی از این روزنه به درون می تابید.  این خود بیانگر این است که ایرانیان با علم نجوم آشنایی داشتند.

وقتی که در ناحیه درودزن در استان فارس می خواستند سدی بسازند با امکانات علمی و مهندسی امروزه سعی کردند بهترین جا را برای سد پیدا کنند.  وقتی طبق اصول مهندسی امروزه محل سد را تعیین کردند با کمال شگفتی آثار سد داریوش کبیر را آنجا یافتند. از این رو آنجا را سد داریوش نامیدند. اما این کوردلان که با هر چه اصالت ایرانی دارد مخالفند  نام آن سد را از سد داریوش به سد درود زن تغییر دادند.

کتیبه ای پیدا شده که در آن کتیبه داریوش کبیر به کارگزاران خود دستور می دهد که در مصر دانشگاه بسازند. اینها نمونه کوچکی از علم  دوستی هخامنشیان است.

در زمان ساسانیان نیز ایرانیان از علم بی بهره نبودند. اردشیر بابک سفارش کرد که از چین  و هند کتابهای علمی را به ایران آورده و ترجمه کنند.  شاهپور اول نیز راه پدر را دنبال کرد.  خسرو انوشیروان نیز این کتابها را جمع آوری  و ویرایش کرد.  در زمان همین پادشاه بود که برزویه طبیب به هندوستان رفت تا گیاهی برای عمر جاودانی بیابد.  اما پس از مأیوس شدن از یافتن چنین گیاهی ، کتاب پنچه تنتره را از سانسکریت به اضافه شرح حالی از خود به زبان پهلوی برگرداند.  که بعد ها این کتاب توسط ابن مقفع به عربی برگردانده شد.

در زمان انوشیروان دانشگاه جندی شاپور مهمترین مرکز آموزشی بود. وقتی دانشگاه ادسا در سال 489 تعطیل شد نسطوریانی که از آنجا به ایران پناهنده شدند باعث غنی تر شدن سطح علمی این دانشگاه شدند. انوشیروان بر این نسطوریان ارج گذاشت. زمانیکه مدرسه افلاطونی آتن در سال 529 به فرمان جوسنتبان بسته شد،  دانشجویان آتنی نیز به این دانشگاه آمدند.  در این زمان دانشگاه جندی شاپور یک مرکز علمی و آمورشی بود که دانشجویان ایرانی ، یونانی، رومی، سریانی و هندی را در خود جای داده بود و آنها را تشویق می کرد که با هم تبادل اطلاعات کنند. این دانشگاه دارای یک بیمارستان برای یاد گیری علوم پزشکی بود و یک رصد خانه نیز داشت و همه آموزشها به زبان سریانی بود.  تا اینکه شرق نزدیک از جمله ایران تحت تسلط اعراب در آمد.  در سال 661 میلادی پس از مرگ علی ، دمشق به عنوان پایتخت پادشاهان  اموی انتخاب شد.  پادشاهان اموی هر چند که تحت تأثیر شعر و هنر یونان قرار گرفتند اما با وجود نزدیکی به بیزانس هیچ علاقه ای به فراگیری علوم یونانیان نداشتند. عربهای این دوره توصیه های پیامبر را برتر از  همه آنچه توسط سریانیها و یونانیها اراده می شد می دانستند.  بنابراین علاقه ای به فراگیری علوم نداشتند.

در سال 740 حکومت بنی امیه سرنگون شد و بنی عباسیان جای آنها را گرفتند. ایرانیانی که از ظلم بنی امیه به ستوه آمده بودند از عباسیان حمایت کردند.  و زبان دولتی که در زمان امویان عربی بود همچنان در عهد عباسیان نیز عربی ماند. در زمان خلیفه دوم عباسی المنصور بود که خالد ابن برمک حاکم بین النهرین شد. بیشترین تأثیر ایرانیان در این دوره بود. جابر ابن حیان در این دوره علم کیمیا گری را با ترکیبی از عرفان ایرانی و هندی درآمیخت.  جابر ابن حیان در دربار عباسیان قرب و منزلتی یافته بود.  اما پس از اینکه برمکیان در سال 804 برافتادند، جابر ابن حیان هم از چشم دربار افتاد. المنصور در سال 762 بغداد را پایتخت خود قرار داد و دو ستاره شناس ایرانی به نامهای نوبخت و ماشاالله را به دربار خود برد و همچنین علوم یونانیان را بدون واسطه سریانیها به عربی ترجمه کرد.  وقتی در سال 765 در بستر بیماری افتاد از شخصی به اسم جرجیس که رئیس دانشگاه جندی شاپور بود خواست تا او را مداوا کند.  در نتیجه نسطوریان پزشکان رسمی دربار شدند. از این پس کتابهای علمی یونانیان مخصوصاً در زمینه پزشکی مورد توجه عربها قرار گرفت و در بغداد تدریس می شد.

در حالیکه دمشق نسبت به بغداد  به بیزانس نزدیک تر بود اما هرگز امویان (مسلمانان اولیه صدر اسلام )هیچ علاقه ای به فراگیری علوم یونانیان نداشتند.    پس از المنصور هارون الرشید  و مامون نیز به ترجمه کتب یونانیان علاقه نشان دادند.  مامون تحت تأثیر جنبش آزادی خواهانه معتزله قرار گرفت  و مرکز تحقیقاتی به نام بیت الحکمت در بغداد تاسیس کرد  و آثار بیشتری از یونانیان را به عربی ترجمه کرد. در این دوره کتابهای نجومی نیز به عربی ترجمه شد.  خوارزمی ریاضی یونان و هند را با هم درآمیخت و آنچه را امروزه به آن جبر می گوییم ابداع کرد.

دانشمندان این دوره به دلیل اینکه زبان رسمی آن دوره عربی بود به عربی می نوشتند. از دانشمندان آن دوره می توان المسعودی ، الفارابی، البیرونی، ابن رشد و غیره را نام برد.  اکثر غریب به اتفاق این دانشمندان ایرانی بودند نه عرب.  عرب هیچگاه از شکم و زیر شکم فرا تر نرفته است.  اگر براستی امام جعفر صادق دارای یک کلاس علمی 4000 نفره بود چرا امروزه هیچ اثری از گفتار علمی یا کتاب علمی امام جعفر صادق وجود ندارد؟ آثار  ایرانیان به زبان عربی بود  که این امر هیچ ربطی به اسلام ندارد.  این دانشمندان قبل از پرداختن به علوم پزشکی و نجوم باید به علوم الهی می پرداختند و اگر در آثار آنان کمترین نشانی از منافات با آموزه های اسلامی یافت می شد به سختی سرکوب می شدند.  همانطور که زکریای رازی را با کوفتن کتابهایش بر سرش نابینا کردند. زکریای رازی کتابی نوشت که در آن کتاب وحی را بی عدالتی خوانده و همچنین معجزه را زیر سوال برده بود.  اما همیچ آثاری از این دشت کتابهایش وجود ندارد.  تنها با اشاره در کتابهای اشخاص دیگر است که به وجود آن کتابها پی می بریم.

آیا شخصی مثل ابو علی سینا که به او تهمت کفر زدند یا رازی دست پرورده اسلام هستند؟  به غیر از این است که ایرانیان بودند که باعث پیشرفت علمی در قرون اولیه اسلام شدند؟ اگر اسلام باعث رشد علمی شده بود چرا امویان هیچ پیشرفتی نکردند؟  چرا زمانی که ایرانیان وارد دربار عباسیان شدند این پیشرفت شروع شد؟ چرا عربها هنوز در زمینه های علمی عقب افتاده هستند؟  چرا اگر محمد واقعاً به علم بها می داد پس از اینکه به واسطه خدیجه به ثروتی کلان دست یافت به تحصیل علم نپرداخت؟ سن 25 سالگی سن زیادی برای فراگیری دانش نبود(اگر به راستی بی سواد بود!!!!)

اگر علم در زمان عباسیان پیشرفت کرد تنها به واسطه ایرانیان بود نه ذات اسلام.  وقتی ایرانیان با آن همه عظمت زیر دست عربهای بیابانگرد قرار گرفتند خواستند ثابت کنند که از عربها برتر هستند  و چیزی از آنها کم ندارند که آنها را موالی بنامند. عربهای بیابانگرد چیزی از زندگی شهری و دیوانسالاری نمی دانستند.  حضور ایرانیان در دربار بود که باعث شد عربها با دیوانسالاری نیز آشنا شوند.  پس کسانیکه می کوشند پیشرفت های  علمی قرون اولیه کشورهای اسلامی را به ذات اسلام نسبت بدهند با خود بگویند چرا این دانشمندان در میان عربها نبودند؟ چرا ذات اسلام اکنون کاری برای عربها نمی کند؟ چرا مسلمانان با استفاده از کتاب تازينامه به رازهای علمی پی نمی برند و خود را وتازينامه را در پیش جهانیان رو سفید نمی کنند؟

مگر همین عمر خلیفه مسلمین نبود که دستور داد کتابخانه های ایرانیان را آتش بزنند و گفت تازينامه حاوی همه علوم است و ما را کفایت می کند. مگر کتابخانه اسکندریه که کتابهایی به قطر قامت یک انسان داشت طعمه حریق این دانش ستیزان نشد؟  چه طور به خود اجازه می دهید پیشرفت علمی قرون اولیه را به اسلام نسبت دهید؟

 

پارمیس سعدی

منابع:

زرتشت مزردیسنا و حکومت: نوشته جلال الدین آشتیانی

 

 

خلاصه ای از سلسله شاهنشاهی  ساسانیان :

اردوان پنجم آخرین پادشاه شاهنشاهی اشکانیان به سال 224 میلادی به دست اردشیر که موئسس سلسله جدیدی بود مغلوب شد . جد اردشیر مردی بود روحانی به نام ساسان . از این رو این سلسله به ساسانی مشهور گردید . پدر اردشیر بابکان یکی از پادشاهان دست نشانده اشکانی بود و بر ایالت فارس حکومت میکرد . و حکومت یکی از شهرها را برای پسر خود اردشیر گرفته بود . ارشیر بر آن شد تا دوباره سرزمین پارس را زنده کند و آیین و رسوم اصیل ایرانی را برای مردم بیاورد و دوباره ایران را به شکل هخامنشیان بازگرداند . به همین جهت درصدد شد تا حکومتی مستقل بنا کند . قبل از اردشیر یکی از پادشاهان اشکانی که دیده بود مردم علاقه مند به آیین مذهبی هستند به فکر تدوین دوباره اوستا برآمد . ولی ارشیر که خود از تبار روحانیون بود به این فکر جامه عمل پوشاند و به بزرگترین روحانی آن دوره " تنسر" فرمان داد اوراق پراکنده اوستا را جمع آوری کند و یک دولت روحانی و یکتا پرست که همراه با فر ایزدی بود بنا کند . به این ترتیب از فارس مهد هخامنشیان یک بار دیگر سلسله پادشاهی  بزرگی سر بر درآورد . اردشیر پس از شکست اردوان شاهزادگان کرمان – اصفهان و مسن( کشور کوچکی در مصب دجله و فرات ) را به اطاعت از خود واداشت و تیسفون که مرکز پادشاهی اشکانیان بود تسخیر کرد و در نتیجه بابل به دست اردشیر افتاد . اردشیر فتوحات بسیاری را نصیب ایران  کرد و هنگان مرگ به سال 241 میلادی سراسر فلات ایران جزو قلمرو ساسانیان شد . او تمام فتوحات خود طبق سنت چند هزار ساله ایران بر صخره ها نوشت . نمونه ای از آن در نقش رستم کمی آن طرف تر از مقبره داریوش کبیر قرار دارد و یا در استخر که زادگاه ساسانیان بود قابل رویت است . ارشیر در مدت 15 سال موفق به ایجاد امپراتوری بزرگ و واحد ایران گشت . او دارای شخصیت نظامی بود. ساسانيان به جنگهای داخلی خاتمه دادند و همه را در جای خود نشاندند و ثبات را در ایران جای دادند . از طرف دیگر مدام در جنگ با دشمنان دیرینه ایران بودند . که مهمترین آنان رومیان بودند . در این جنگها " والرین " امپراتور روم به دام شاپور افتاد و بعد از آن " ژولین " امپراتور دیگر روم در جنگ با شاپور شکست خورد و کشته شد . بعد از آنان خسروانوشیروان بر مسند پادشاهی جلوس کرد و یکی از باشکوه ترین دورانهای تاریخی ایران را رقم زد . اين پادشاه بزرگ ساسانی مانند جدش اردشیر مردی مدبر و سرداری بزرگ و کاردان بود . مولفین عرب درباره وی کتابهای بسیاری نوشته اند و او را به عنوان قهرمان عدالت پرور معرفی نموده اند . وی با پشتکار و دادگری مجددا نظم اجتماعی سابق را که بدست مزدکیان بهم خورده بود در ایران برقرار کرد . آنگاه به اصلاحات اجتماعی و سیستمهای بهینه مالیاتی و همچنین ارتش نیرومند و منظم پرداخت . وی بعد از پیروزی در 3 جنگ حیثیت ایران را به مرحله سابق خود بازگرداند . پس از یک دوره مناقشات با روم شرقی معاهداتی برای نیم قرن با آنان منعقد ساخت و سپس به سوی " هیاطله " روانه شد و آنان را به کلی شکست داد . اعراب یمن که مورد حمله حبشیان قرار گرفته بودند از انوشیروان درخواست کمک نمودند و او حبشیان را از عربستان بیرون ریخت و سراسر آن را به زیر چتر پادشاهی  ساسانیان قرار داد . این کار او ایران را به منتهای عظمت و وسعت رساند .  در نهایت میتوان گفت یتکاپرستی بیش از حد پادشاهان اين سلسله و میدان دادن به مغ ها - آنان را کمی تضیف کرد که حتی یزدگرد سوم آخرین پادشاه در آخرین لحظه های زندگی از آسیابان درخواست یک ترکه مذهبی برای ستایش اهورامزدا نموده بود که همین درخواست پادشاه باعث مرگ وی شد . در سلسله ساسانیان موسیقی ایرانی پیشرفتی در خور تحسین کرد . بسیاری از پادشاهان این سلسله با موسیقی آشنایی داشتند و حتی مینواختند . این دوره را عصر طلایی موسیقی ایران نیز نامیده اند . مشهورترین موسیقیدان این دوره باربد نام داشت که برای 365 روز سال 360 مدل لحن موسیقی تدوین کرده بود . وی برای هفت روز هفته به همین شرح موسیقی هایی پدید آورده بود . او در زمان شهریاری خسروپرویز زندگی نمود . بعد از وی نکیسا چنگ دربار را مینواخت و به شهرت رسید . در زمان انوشیروان دانشگاه جندی شاپور مهمترین مرکز آموزشی بود. وقتی دانشگاه ادسا در سال 489 تعطیل شد نسطوریانی که از آنجا به ایران پناهنده شدند باعث غنی تر شدن سطح علمی این دانشگاه شدند. انوشیروان بر این نسطوریان ارج گذاشت. زمانیکه مدرسه افلاطونی آتن در سال 529 به فرمان جوسنتبان بسته شد،  دانشجویان آتنی نیز به این دانشگاه آمدند.  در این زمان دانشگاه جندی شاپور یک مرکز علمی و آمورشی بود که دانشجویان ایرانی ، یونانی، رومی، سریانی و هندی را در خود جای داده بود و آنها را تشویق می کرد که با هم تبادل اطلاعات کنند. این دانشگاه دارای یک بیمارستان برای یاد گیری علوم پزشکی بود و یک رصد خانه نیز داشت و همه آموزشها به زبان سریانی بود.

احتـرام به نیـاکان و افتخار به گذشتـه علیرضاخاکسار(کیوان) یزدان پناه باد- دیرزیوشنی شاد باد(در پناه یزدان باشیم – تا دیر زمان به شادی زیست نمائیم ) درشماره 122 هفته نامه امرداد مطلبی با عنوان اشو زرتشت و مخالفان امروز به قلم آقای امیدکاجیان بچاپ رسید. مطلبی زیبا وظریف از موضوعات درگیر جامعه که واقع بینانه هم مورد بررسی قرار گرفت ، اما در قسمتهائی به خرافات در دین زرتشتی اشاره شد و متاسفانه در پایان شاهنشاهی ساسانی سخت مورد انتقادی قرار گرفت که پیوسته و با عناوینی مختلف شاهد آن هستیم ، این دیدگاه نویسنده از برخی جهات و به دلایل مختلفی قابل بحث میباشد که در ادامه به آن میپردازیم. در کل هدف نویسنده از ارائه این مطالب دغدغه همه ایران دوستان بوده و قابل تقدیر و نقد این نوشته ها چیزی از ارزش هدفهای کلی آن کم نمی کند ، اما دو مورد پرداختن به خرافات در دین زرتشتی و قضاوت در مورد نظام موبد شاهی و اوضاع سیاسی اجتماعی ایران دوره ساسانی همواره از جانب بسیاری ، همصدا با بیگانگان زمزمه میشود که امید میرود تا از این پس از جانب ایرانیان و ایران دوستان به حق مورد قضاوت قرار گیرد . در راستای تحقیق در کتب باقیمانده از دوران گذشته ، باید برای همه استفاده کنندگان از این آثار ، این موضوع را روشن ساخت که در روزگار ساسانیان با توجه به تمدن بزرگی که درادامه مسیر شاهنشاهی هخامنشی در ایران شکل گرفته بود و همچنین گسترش مجدد سرزمینی ایران و یکپارچگی بیشتر عقاید ملل تابعه نسبت به زمان هخامنشیان که فراوانی جمعیت زرتشتیان را با خود در پی داشت و توجه بسیار زیاد به دین از جانب مردم و موبدان که طلایه داران رهبری جامعه دینی بشمارمیرفتند و نیاز بیشتر برای جمع آوری و مکتوب کردن آثار دینی را بخوبی درک کرده بودند و تمرکز بیشتری که برای اعتلاء و استواری بیشتر دین از خود بروز دادند ، همچنین حمایت بسیار زیاد حکومت مرکزی ازدین رسمی که پشتوانه بسیار محکمی برای این گونه حرکتها بشمار میرفت ، سبب تحولات مثبت بسیاری در متن جامعه شدکه یکی از این حرکتها تهیه کتابهای مذهبی ارزشمندی در کنار کتابهای اخلاقی و اجتماعی بود که پس از فروپاشی امپراطوری ایران بیشتر این کتابها به زبان عربی ترجمه و پایه و اساس پیشرفت حاکمان جدید و شکل گیری برخی از تفکرات تازه در میان آنان شد که در عوض قدر شناسی نسخه اصلی این کتابها را پس از ترجمه نابود می کردند ، نام بسیاری از این متون در برخی از نوشته های باقیمانده ذکر شده و متن عربی برخی از آنان با عناوینی جدید در دسترس قرار دارد . توجه به اعتلای دین و دانش در کشوری که از نظر تمدن و فرهنگ به پویایی و شکوفایی میرسد موجب میگردد تا مقتدرانه و استوار راه رسیدن به اوج را در پیش گیرد . در نتیجۀ شرایط حاکم بر اینچنین جوامعی ، روحیۀ دوراندیشی و نیک اندیشی و ارتقاء سطح فرهنگی مردم و خصوصاً اندیشمندان در همه زمینه ها از دین و دانش گرفته تا اخلاق و اقتصاد ، هنر و سیاست ، دادگستری و تدوین قوانین به شکل فرایند رو به رشد بسیار محسوسی بروز می نماید و براحتی میتوان تاثیرگذاری و اثرات آنرا در لایه های زندگی اجتماعی توده های مردم بوضوح متصور شد . در چنین جوامع منسجم و شکل گرفته و به ثبات رسیده ای همواره افکار ناراضی و تحول گرای درون اجتماع و بدعت گذار در دین مجبور به همراهی با جامعه میباشند و برای پیاده کردن نظرات تازه مجبورند تا در گامهای نخست شکل گیری نهضتهای خود ، با پاره ای از خواسته های فکری مردمی همراهی کرده و از عقاید و شرایط حاکم ، استفاده ای ابزاری نمایند و خود را انشعاباتی اصلاح گرا و نوظهور در راستای رفع کاستیهای موجود در جامعه و پر کردن خلاء میان طبقات اجتماعی قلمداد نمایند . در این خصوص میتوان به ظهور مانی ، مزدک گجسته (که لطمات جبران ناپذیر عقاید او و شاگردانش هنوز هم دامنگیر ایرانیان است) و همچنین بدعتها و تفکرات موازی دیگری همچون زروانی یاد کرد . پس از فروپاشی حکومت ساسانی و بی ثباتی حاکم بر جامعه در دورانی طولانی و فراموشی و از دست رفتن بسیاری از علوم و نـابودی کتابهای دینی و پراکندگی و گسستگی ارتباطات فرهنگی میان موبـدان و مـردم در پی هجـوم دشمن و دغدغه های خانواده ها برای حفظ جان و مال خود و فرار از ناامنی ، بسیاری از کتابها و نوشته ها از دست رفت و باقیمانده آنها در طی دوره ای کوتاه ترجمه و به عنوان کتابی تازه به زبان عربی عرضه و اصل آن سوزانده شد . در ادامه آن دوران با دیدگاه منفی و منتقدی که از گذشته وجود داشته و دارد ، با دسترسی به کوچکترین آثار و نوشته ای از آنزمان عموماً این متون را مذهبی تلقی کرده و بدتر از آن بدون کوچکترین بررسی و دقتی این متون را به عقاید مردم و موبدان منسوب مینمایند بدون درنظر گرفتن اینکه از آن دوران نوشته های مانوی ، زروانی و مزدکی فراوانی هم باقیمانده است . باید همه این نوشته ها را ضمن ترجمه و بررسی از یکدیگر باز شناخت و بی جهت عقاید دیگری همچون زروانی و مانوی که در تقابل با اندیشه های زرتشتی است را به بهدینان نسبت نداد و برای خودی و بیگانه فرق میان تفکرات و جهان بینی زروانی ، مانوی و مزدکی و استفاده ابزاری آنان در بکارگیری نام اهـورامـزدا ، ایـزدان و امشاسپنـدان در این تفکرات را با اندیشه های زرتشتی روشن ساخت . که هر نوشته ای با خط و زبان پهلوی و باقیمانده از دوران گذشته ، دیدگاه زرتشتیان و موبدان دین نبوده و نیست و در ایران پهناور مردمانی با اندیشه های مختلف زندگی میکردند که آثـار مکتوب و شفاهی زیادی نیز از خود بر جای گذاشته اند . در درجه دوم کلیه آثار باقیمانده چون متون منحصر بفردی هستند که از گذشته های دور به ما رسیده اند ، آگاهیهای خوبی در جهت شناخت طرز تفکر و روش زندگی و همچنین دیگر جنبه های اجتماعی آن دوران را به ما باز می شناسند که حتی اگر این آثار ، نوشته های زروانی ، مانوی و مزدکی و یا حاصل تفکرات بدعت گذاران دیگری از آن زمان باشد ،کنار نهادن به قصد به فراموشی سپردن آن برای ما به صلاح نیست چه رسد به متونی که متعلق به خود زرتشتیان است ، بارزترین مثال در این مورد وندیداد است که یکی از اجزای باقیمانده اوستاست . چرا که ممکن است گوشه ای از این عقاید و کلمه ای از این آثار در راستای ترجمه و تفسیر متون زرتشتی و شناساندن ارتباطات فرهنگی و روشن ساختن اوضاع اجتماعی حاکم بر جامعه آن دوره نقش کلیدی را برای ما بازی نمایند که در حال حاضر ما قادر به درک آن نمی باشیم اما در آینده با توجه به پیشرفت دانش بشر ممکن است نکات تازه تری از حقایق فراموش شده را بازگو نمایند . در خصوص آداب و رسوم و عقایدی که ما آنرا خرافات تلقی می کنیم ، شاید عدم درک ما از تاثیرات منطقی نهفته در هر یک از این عقاید و رسوم که با تدبیر و هنرمندانه در جان آنها توسط پدیدآورندگانش پنهان است و اکنون با توجه به فاصله زمانی و فرهنگی که از آن دوران گرفته ایم و با غرور کاذبی که از زندگی پیشرفته به ما دست داده ، این تصور شکل گرفته که عقاید و آداب و رسوم باقیمانده از گذشته ، کارهایی بی پایه و اساس وغیرسودمند است که نتیجه ای بجزفرسایش روح و جان نداشته و بنوعی خرافات را تداعی میکند و ابزاری است برای به چالش کشیدن ما توسط دیگران . برای ساخت بنایی زیبا و خانه ای راحت کارشناسی که به طراحی آن می پردازد ، به تمام نکات و جزئیات در کنار هماهنگی های لازم توجه ای خاص دارد که این خود کاری است تخصصی و مستلزم سالها تجربه ، درک تمام جزئیات ، هارمونی و هماهنگی های بین یک طرح به ظاهر ساده برای همه ما که پیوسته در ساختمانی مجهز زندگی کرده ایم چندان هم ساده نیست و نمی توانیم جز اظهار نظرهایی کوچک و سطحی ، دست در ترکیب کلی آنها ببریم که با تغییری کوچک ، هماهنگی کل سیستم را بر هم خواهیم زد ، چگونه می توان به سادگی ترکیب فرهنگ ، عقاید و اندیشه هایی که در طول هزاران سال در ذهن اندیشمندانی نکته سنج شکل گرفته ، هماهنگ شده و کارآیی عملی خود را در رسیدن جوامع انسانی به یک زندگی خوب و شاد و پر از آسایش در کنار یکتا پرستی و احترام به طبیعت و جهان پیرامون به اثبات رسانده دست برد. پیش داوری در مورد خرافه بودن ، دست در ترکیب عقاید اجتماعی بردن و تغییرات باید هوشمندانه و تنها بخاطر زدودن اندیشه های اقتباسی از خرده فرهنگهای غالب صورت پذیرد نه برای فرار از تهمتها و خوشایند و پاسخ دادن به افتراهای خودی و بیگانه . قربانی و کشتن موجودات زنده که همه آنها همانند ما از حق زندگی برخوردار بوده و صحه گذاشتن بر این عمل پلید که نتیجه ای بجز زیر پاگذاشتن انسانیت و به فراموشی سپردن ارزشهای والای انسانی و تبدیل او به موجودی پست که اندیشه پاک خدادادی خود را به پلیدی می آلاید و فرصت زندگی موجودات زنده را بخاطر توهمی اهریمنی از این آفریده های نیک خداوندی میگیرد ، عقیده و عملی بود که چندی دامنگیر بهدینان شد ، که همگی بخوبی از آن آگاهیم و کنار نهادن آن با راهنمایی بزرگان جامعه (مانکجی لیمجی هاتریا) و رهبران دینی به سختی صورت پذیرفت که تلاشی بود پیروزمندانه برای زدودن عقاید و اعمالی که از جوامع بزرگتر در اندیشه های پاک ایرانی رخنه کرده بود و جامعه کوچک و ضعیف به دلایل بیشماری از جمله همرنگ شدن با جامعه بزرگ و قدرتمند پیرامون خود آنرا اقتباس کرده بود . استمرار این گونه اصلاحات لازمه حفظ و حراست از فرهنگ و تمدن ایرانی بشمار میرود و نباید آنرا با فراموشی و حذف آئین ها و عقایدنیک خود اشتباه بگیریم . متاسفانه ما برای مدرن و مترقی نشان دادن خود و همچنین فرار از تهمت و افترای دیگران و هماهنگ نمودن زندگی خود با جوامع بزرگتر و پیشرفته ، برخی و شاید هم بسیاری از جنبه های نیک و عقاید پاک فرهنگ ایرانی و دین زرتشتی را به فراموشی سپرده ایم در حالی که جهانی اندیشه ، دقت و نکته سنجی نیاکان ما در پس هر یک از آنها نهفته بود و ما با سهل انگاری ، کوتاه بینی و شاید دیگر مسایلی که گناه ما هم نبوده در فراز و نشیب تاریخ و در پی هجوم بیگانه و گسسته شدن ارتباطات فرهنگی و نوشتاری نسلها در پس زمانی طولانی آنها را شوربختانه از دست داده ایم . امروز دیگر وقت آن است که با کارهایی تخصصی و با بکارگیری دانش روز ، ساختار وجودی نهفته در پس ظواهر عقاید خود را باز شناسیم و در عین روشنفکری و حقیقت جویی ، متعصبانه تر از عقاید و آراء نیک خود دفاع کنیم نه آنچنانکه امروز با شنیدن سوزاندن جسد یکی از بزرگان زرتـشتـی ، چندان تعجب نمی کنیم و در پی آن هیچ گونه اعتراضی را نه تنها از نهادهای مذهبی نمی شنویم بلکه هیچگونه حرکت و تعصبی را حتی از لایه های درونی اجتماع هم شاهد نیستیم . زرتشتیانی که تا چندی پیش به خاطر احترام به آتش متهم به آتش پرستی می شدند و برای پاک ماندن مظاهر طبیعت و نیالودن چهار آخشیج چنان تعصبی به خرج میدادند که برگهایی از تاریخ جهان را به این دلیل به خود اختصاص داده اند و هیچگاه خود را برای آلوده کردن مظاهر پاک طبیعت نمی بخشیدند ، امروز با مهاجرت به اروپا اجساد درگذشتگان خود را به آتش می سپارند . دیروز به ارداویراف خندیدیم و آنرا خرافـات پنداشتیم و در گـذار نسلها یکی پس از دیگری ، امروز در اروپـا اجساد درگذشتـگان را به آتش می سپاریم و فردا چه خواهیم کرد را نمی دانیم . اندیشه ها و میراث گذشتگان را که هزاران نکته بارکتر از مو در آن نهفته است را خرافات میپنداریم ، از خرافات تداعی سر در گمی ، عقب ماندگی و فرسایش روح و آزار دیگران و زیان رساندن به آفریدگان سودمند متصور میشود ، کدام یک از اندیشه های کهن ایرانی اینچنین اثراتی بر جای گذاشته اند؟ قضاوت در این خصوص اندیشه های آگاه و وجدانهای بیدار را طلب میکند . در جهان حاضر نقش ماوراءطبیعه ، متافیزیک و وجود و ارتباط نیروهایی که از دایره درک ما خارج هستند در بسیاری از مراکز علمی و دانشگاههای معتبر کشورهای پیشرفته ای همچون آمریکا و انگلیس مورد پژوهش های علمی قرار میگیرد ، هیپنوتیزم در دندانپزشکی جایگاهی کاربردی یافته و نقش ضمیر ناخودآگاه انسان در زندگی روزمره او به اثبات رسیده و روان شناسی نقشی کلیدی در روابط و ضوابط اجتماعی بازی میکند و در این سوی ما سفر موبد ارداویراف را دروغین می پنداریم و آنرا خرافات بحساب می آوریم ، اگر این سفر تمثیلی هم باشد نقش آن در پر رنگ تر شدن فضایل اخلاقی و درک پادافره پلیدی برای عمومیت جامعه با هر سطح درکی در هر مقطع زمانی ، کاری در خور تحسین بشمار میرود . این گونه مسایل نقطه ضعفی برای تهمت های دیگران نیست چراکه بسیاری از مکاتب و مذاهب دنیا هر یک بنوبه خود دارای اینچنین متون و عقایدی هستند ، به گواهی همه تاریخ نویسان ، راستگویی ایرانیان(باستان) همواره مورد توجه قرار میگرفته و از خصوصیات بارز آنها بشمار میرفته است ، در این میان چگونه میتوان تصور کرد که موبدان زرتشتی دوره ساسانی با همۀ تعصبی که به آموزه ها و مفاهیم دین داشته اند ، برای ترویج مفاهیم نیک اخلاقی به دروغ متوسل شده و داستانی دروغین را رواج داده باشند . چه نیازی به این امر داشته اند؟ توسل به دروغ برای تبلیغ دین و مظاهر شبهه فرهنگی و رواج خرافات برای کسانی است که پشتوانه های فرهنگی و فکری نداشته و برای اثبات عقاید و آرایشان از گفتن دروغ باکی ندارند . آیا پدران ما اینگونه بوده اند؟ آیا باید عدم درک خود از نکات نهفته در تک تک عقاید و تاثیر آئین ها و مراسم و آداب زندگی روزانه که در سلامت فکری و روحی جامعه وتک تک افراد آن نقشی اساسی بازی میکند را نادیده بگیریم ، چون توانایی استدلال ، اراده ، جرات و شجاعت رویاروی و پاسخگویی به دیگر فرهنگها و خرده فرهنگهای پیرامون مان را نداریم ، در این صورت بهترین و ساده ترین کار ، آیا تسلیم بی قید و شرط و پریدن در جریان سیلاب تفکرات دیگر تمدنها نیست؟ عاقلانه ترین و منطقی ترین شیوه در برخورد با نادانسته هایمان (خرافات به زعم دیگران) این است که برای کلیه عقاید و آداب و آئین هایی که به موجودیت فرهنگ و تمدن ایرانی ضربه نمی زند و به از هم گسستگی جامعه نمی انجامد و به پیکره اندیشه ها و باورهای نیک ضرری نمی رساند تا زمانی که دلایل قابل قبول و مستدل علمی ، مذهبی و موثقی برای رد آ نها نیافتیم ، همچنان بمانند توشه نیمه ارزشمندی که روزگار از سر تقدیر برایمان فرو فرستاده از آنها پاسداری کنیم . حتی اگر به نادرستی مطلبی پی بردیم ضمن تصحیح و یا زدودن آن از صحنه های مذهبی و فرهنگی زندگی روزانه به گونه ای آنرا حفظ کنیم که آیندگان (اگر به شیوه ای که به پیش میرویم آینده ای برای ما وجود داشته باشد) بتوانند با توجه به پیشرفت رو به رشد دانش بشری ، فرصت کار کردن بر روی آنها را داشته باشند و به نکات تازه تری که ما در حال حاضر از آن نا آگاهیم دست یابند ، حداقل اینگونه موارد برای محققین و مردم شناسان آینده نکات کلیدی بشمار خواهد رفت تا تصویر روشن تری از لایه های درونی اجتماعات گذشته ارائه دهند . از آخرین اصلاحات انجام شده دیر زمانی نمی گذرد و بحثهای پیرامون آن هنوز از ذهن ها زدوده نشده و آن تحولی است که در سالنمای زرتشتیان ، در دهه های اخیر روی داده و با کار علمی و تحقیقی ثابت شد که به علت از بین رفتن ساختارهای اجتماعی و نبودن نظام سیاسی منسجم در یک حکومت مرکزی مقتدر و عدم ثبات امنیت و آزادی برای دانشمندان آزاد اندیش در طی سالیانی متمادی و تحولات سخت و عمیقی که در همه مظاهر زندگی سایه ای شوم افکنده بود ، موجب عدم محاسبه روزهای کبیسه سالنمای خورشیدی در برهه ای طولانی از تاریخ و در پی آن جابجایی روزها و ماههای سال از جای اصلی خود شد که با یک کار فرهنگی گسترده ، جامعه با اندکی مقاومت طبیعی که لازمه یک جامعه زنده و پویاست این تصحیح را پذیرفت و هم اکنون مورد پذیرش همگان است . اما در کنار به فراموشی سپردن این واقعه و کنار گذاشتن سالنمای موسوم به شاهنشاهی و قدیمی باید آنرا بگونه ای برای آینده حفظ نمائیم ، تا محققی که صدها و هزاران سال دیگر در این مورد کار خواهد کرد بداند که شرایط و اوضاع اجتماعی ، سیاسی زمان برای امپراطوری ایران و بخصوص برای توده های زرتشتی باقیمانده به گونه ای رقم خورد که حتی قادر به نگهداری تقویم که یکی از ارکان مذهبی دین زرتشتی برای نیایش و برگزاری جشنهاست در سر جای اصلی خود نبودند . شاید امروز برای من و شما این امر ساده و پیش پا افتاده و فاقد ارزشی ابزاری باشد اما برای محقق و پژوهشگری که در آینده ای دور به آن میپردازد همین نکته راهگشا ی او به نکات کلیدی و حقایق بزرگی باشد که با تکیه بر آن تصویر واقعی و روشنی از گذشته ایرانیان زرتشتی و نحوه ارتباطات اجتماعی و تعامل آنها با جامعه بزرگ در آن دوره پر فراز و نشیب را ارائه نماید و در زمانی که انسانیت ، آزادی و قانون ، بر ملل جهان حکم می راند ، دیگران را به چالش بکشاند . تا کمتر از دویست سال پیش کسی تصور نمی کرد کتاب آسمانی اشو زرتشت بطور کامل و دست نخورده ، بطور معجزه آسایی در دل یسنا حفظ شده باشد ، اما ما امروز می دانیم که گاتها بدون ذره ای کاستی و دست نخورده که از نظر علمی و زبان شناسی هم ثابت شده متعلق به زمان اشو زرتشت بوده و توسط خود ایشان سروده شده و این تنها با امانت داری نسلهای پیشین و کار علمی اوستاشناسان ایرانی و اروپایی در سالهای اخیر روشن شده و پس از آن یکی از گرانبهاترین گنجینه های جهان و میراث مذهبی و فرهنگی ایرانیان از پس سالها مهجور ماندن چهره خود را نمایاند و کارهای بسیاری از جمله ترجمه و تفسیر از نظر زبان شناسی ، فلسفه و دیگر موارد روی آن صورت گرفت و با خود دنیایی آگاهی و اندیشه را به ارمغان آورد . اگر در گذشته ای که موبدان به دلایل مختلف از جمله هجوم دشمن ، حفظ جان ، یکپارچه نگاه داشتن اجتماع ، دفـاع از مشروعیت دیـن در مقـابل دیگر فرهنگها و دیگر ضروریات به بدعـت گذاری در دین می پرداختند و یا با از بین رفتن زنجیره های فرهنگی و زبانی ، در زمانی که معانی متون اوستایی رو به فراموشی نهاده بود تنها به دلیل اینکه معانی این متون ناملموس شد ، آنرا به کناری می نهادند آیا گاتها این میـراث گرانبهـای جاودانـی حفظ میشد و بدست مـا می رسید و با خـود دنیایی اندیشـه را به ارمغـان می آورد؟ عدم آگاهی ما از حقایق پوشیده در گوهر گرانمایه ای که گذشتگان ما ، با گذشتن از جان و مال خود آنرا حفظ کردند و به ما سپرده اند دلیل بر بی ارزش بودن آنها نیست . بیائید بجای اینکه میراث گذشتگان را خرافه بپنداریم ، با شجاعت و درایت از اصالت ، بزرگی و شکوه فرهنگ و تمدن خود دفاع کرده و با آینده نگری میراث گذشتگان را به آیندگان بسپاریم و از آنان بخواهیم که نا دانسته های ما را با دانایی به میراث بردارند و رازهای نهفته در آنها را باز شناسند . و اما نکته پایانی و آن قضاوت دیرینه ما از دوران شاهنشاهی ساسانی ، به دلیل تعلق خاطر زیادی که به این دوره از تاریخ ایران دارم به هیچ رویی قضاوتهای بی پایه و اساس از این دوران را بر نمی تابم و در اینجا دلایل و استدلال های خود را در رد این گونه قضاوتها ارائه می دهم . همه ما امروزه میدانیم که در حکومتهای بزرگ و جهان شمولی که دیرزمانی ، مقتدرانه در سایه ذهنیت انسانی خود بر تارک جهان درخشیده اند و شکوفایی اندیشه ، اقتصاد و هنر خود را در قالب تمدنی بزرگ و دیرپا به رخ دیگران کشیده اند(این امر خاص تمدن ایرانی ست) ، از پشتوانه درون امنیتی خاصی برخوردار بوده اند که تنها با تکیه بر بها دادن به خواسته های مردم جامعه محقق می شود تا با ثبات و آرامشی که در درون جامعه شکل میگیرد به حیات معنوی سیاسی خود در قلبهای مردم (حتی پس از فروپاشی نیز) ادامه دهند . به یاد داشته باشیم که در تغییر نظام سیاسی سلسله های هخامنشی و ساسانی مردم ایران نقشی نداشتند و طومار این دو سلسله بزرگ توسط بیگانگان از هم دریده شد و تبعات بعدی آن هم دامنگیر کشور شد ، اما در تغییر سلسله مادها و اشکانیان ، خود ایرانیان برای توسعه تمدنی خود اقدام کردند و در پی آن کشور به اوج شکوفایی خود در سایه ارزشهای انسانی دست یافت و تا امروز این دو برهه از تمدن ایرانی در جهان بی رقیب ماند. به زیر سئوال بردن شاهنشاهی پر شکوه ساسانی تائید گفته های دیگرانی است که برتری خود را در نارضایتی مردم و ناکارآمدی دولت ساسانی جلوه می دهند . تعصبات مذهبی شاهنشاهان ساسانی تیغ جراحی پزشک حاذقی بود برای بیمار دردمندی که اسکندر گجسته بر آن تاخته بود و طومار تمدن و فرهنگ آنرا در هم پیچیده بود و در ادامه با جانشین شدن سلوکیان میرفت تا راه بازگشت را برای ایرانیان برای همیشه بی بازگشت نمایید ، در دورانی که خط یونانی خط رسمی کشور بود و تا دیر زمانی حتی در سلسله اشکانی ، سکه های رایج مملکتی با این خط ضرب می شد و خدایان یونانی سوار بر اندیشه مهاجران ، قلب شهرهای ایرانی را می شکافت و در میان توده های مردم جای میگرفت و اندک اندک خود را به فرزندان جوان ایران پیشکش می نمود و در اندیشه های آنان رسوخ می داد ، اشکانیان با برچیدن بساط سلوکیان در قدم نخست تحول سیاسی ایجاد کردندکه زمینه ساز اقدامات تکمیلی دامنه داری بود که در گامهای بعدی و با گذشت زمان خط یونانی از چهره مسکوکات مملکتی زدوده شد و گامهای لرزانی برای تثبیت و تجدید حیات دین برداشته شد اما این حرکتهای بسیار ارزشمند از پشتوانه محکم و قدرتمندی برای یکپارچه کردن کشور و شکوفایی دین و فرهنگ بی بهره بود و تعصب لازم برای همبستگی امپراطوری بزرگ ایرانی و به اوج رسیدن دین زرتشتی و فرهنگ ایرانی وجود نداشت . شکل گیری دولت ساسانی تنها درمان جسم بیجان سرباز مجروحی بنام ایران بود که اشکانیان او را به سختی از صحنه نبرد بیرون آورده بودند و نیاز به جراح زبر دستی داشت که جراحات او را التیام بخشد و سلامت و سرزندگی را در قالب شکوه دوران هخامنشی به او باز گرداند . تعصب شاهنشاهان ساسانی تنها ضامن بقای ایران در پس سالیانی پرمشقت بود تا بتواند تجدید حیات کندو چنان توشه ای برگیرد که در هجومی دیگر و در پس هزاره ای دیگر در کوله بار خاطرات و اندیشه های خود جرقه های حیات را فروزان نگاه دارد . اگر به پشتوانه تعصـب سرسختانه شاهنشاهان سـاسـانی نبود ، امـروز همانند مردم مصر مقهور حاکمان تازه می شدیم و جز نام و خاطره ای در کتابهای تاریخی اثر دیگری از ما بر جای نمی ماند . کودک بیمارهمیشه از پزشکی که داروی تلخی را به او خورانده و جراحی که بدنش را با تیغ جراحی دریده ، تصویر زیبایی در ذهن خود نخواهد داشت و همواره از آن خاطرات به تلخی یاد خواهد کرد ، اما آیا به این دلیل میتوان از ارزش کار آن پزشک و جراح چیزی کم کرد و کار او را برای نجات زندگی آن کودک به زیر سوال برد؟ آیا ما به حدی رشد نکردیم که واقع بینانه مسایل پیرامون خود را بررسی کرده و به تجزیه و تحلیل آنها بپردازیم و یا هنوز همان کودک نا آگاهیم؟ برای پی بردن به سطح پیشرفت کشورهای مختلف باید در یک نگاه کلی به آن توجه کرد و سطح زندگی مردم آنرا در یک نمای کلی مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و به اقتصاد ، گستردگی عدالت ، رفاه اجتماعی ، حفظ حقوق مالکیت ، پیشرفت هنر و نقش زنان در فعالیتهای اجتماعی به عنوان معیارهایی برای سنجش سطح فرهنگی اندیشه های انسانی و سطح پیشرفت تمدن توجه ای ظریف داشت که با مثبت ومنفی بودن فاکتور های یاد شده میتوان به عمق بزرگی یا ضعف تمدنها پی برد . در یک دور نمای کلی از ایران دوران ساسانی ، آیا اقتصاد مملکت ضعیف بود تا تبعات آن دامنگیر جامعه باشد؟ آیا قوانین مالکیت زیر پا گذاشته می شد؟ آیا نظام متشکل و مدون دادگستری وجود نداشت؟ آیا حقوق زنان بعنوان نیمی از جامعه فعال ، حتی در نظام سیاسی کشور زیر پا گذاشته می شد؟ آیا ایران دوران ساسانی از نظر قدرت نظامی کشوری ضعیف بشمار میرفت؟ آیا از نظر گستردگی در میان همسایگان خود ، کشوری کوچک و بیمقدار بود؟ آیا مراکز علمی همچون جندی شاپور در کشور وجود نداشت؟ آیا هنر ، موسیقی ، شعر، رواج علم و آگاهی ، نگارش کتاب های مختلف در آن غریب و مهجور بود؟ پاسخ تمام این پرسشها را بهتر از یکدیگر میدانیم و آنگاه غیرمنصفانه اینچنین قضاوتهای نا آگاهانه ای را ارائه مینمائیم . اینگونه شرایط حاکم بر کشور ، حکایت از وجود ثبات سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی بر جامعه ایران آنروز می نماید و نشان دهنده رفاه نسبی اجتماعی مردم جامعه بشمار میرود . هدایای مردم به آتشـکده ها ، ثروت و املاک موقوفه و نذوراتی که به آتشـکده ها پیشکش می گشت ، آیا به زور از مردم گرفته میشد؟ بررسی های باستان شناسی و حفاری های غیر مجاز بر روی گورهای باقیمانده و در پی آن پیدا شدن جواهرات و اشیایی گرانقیمت از این گورها حکایت از شرایط ایده آل و عالی زندگی مردم می کند . چند بار در شاهنشاهی ساسانی مردم دست به شورش برداشته اند؟ چند بار همین مردم پس از فرو پاشی حکومت سـاسـانی دست به شورش برداشته اند؟ جوشش حرکتهای مردمی به رهبری مازیار و بابک خرم دین ، آیا برای بازگشت به دوران پرشکوه ساسانی نبود؟ آیا نه اینکه هنوز هم ایرانیان آمال و آرزوهایشان را در شکوه سلطنت شاه بهرام ، که یکی از پر افتخارترین و با شکوه ترین مقاطع زندگی مردم ایران در شاهنشاهی ساسانی بوده جستجو می کنند؟ مسیر مهاجرت همواره به سوی مراکز متمدن جهان معطوف است ، ایران دوران ساسانی کشوری پرشکوه و ثروتمند بود که به گواهی تاریخ اعراب هر بار در دسته هایی که تا دویست هزار نفرگزارش شده به آن مهاجرت میکردند ، اگر کشوری خراب و ویران بود ، اگر مردمی فقیر و بی چیز داشت که بسختی روزگار می گذراندند ، آیا پذیرای مهاجرتهای دسته جمعی ، آن هم با این مقیاس در جهان قدیم بود؟ اگر شما روزی تصمیم به مهاجرت بگیرید آیا به اروپا و آمریکا خواهید رفت یا افغانستان را برای زندگی انتخاب می کنید؟ در کنار ایران ساسانی و در کنار مردمی که اندیشه های پاک و انسانی آنها همچنان هم بی رقیب است در امپراطوری عظیم روم ، نبرد گلادیاتورها برای کشته شدن یک انسان ، بزگترین سرگرمی و تفریح رومیان بشمار میرفت و برده داری ، فساد ، قتل و تجاوز به حقوق دیگران و حمله به ملتهای آزاد و متمدن فرهنگ رایـج امپراطوری بود . هم اکنون اروپـا مکان نبرد گلادیاتورها در روم را مظهر تمدن خود بشمار می آورد و به اسکندر گجسته که دنیایی متمدن را به نابودی کشانده و پیشرفت بشر را برای حداقل هزاران سال به تعویق انداخت افتخار می کند و در عین حال خود را بنیان گذار و سردمدار فرهنگ و تمدن و رعایت حقوق بشر در جهان معرفی می کند . در این سوی روشنفکران ما تمدن ، فرهنگ و شکوه خود را به زیر سئوال می برند و دوران پر شکوه ساسانی را با القاعده و موبدان فرهیختۀ زرتشتی آندوره را با طالبان مقایسه میکنند و در راستای همین عملکرد و طرز تفکر عوام پا فراتر گذاشته و هر چیز که روشنفکران به زیر سئوال بردند را لگدمال میکنند و دزدان مقابر ، میراث بر جای مانده در دل خاک را در محوطه های باستانی همچون جیرفت شخم میزنند . در حالی که پیشرفته ترین جوامع امروز همچون ژاپن بر جنایتهای دهه های نه چندان دور خود سرپوش می گذارد و با کمال شجاعت در مقابل چشم تمام آسیب دیدگان توحش خود مقتدرانه به جنایتکاران جنگی خود احترام می گذارد و به گذشتۀ گناه آلود خود افتخار می کند ، ما اینگونه ، نیاکان خود را به زیرسئوال می بریم ، اگر پدران ما جنایتکاران جنگی بودند مـا چـه می کردیم؟ بهتر است کسانی که چشم بسته به نقد شاهنشاهی ساسانی و نظام دینی آندوره از ایران می پردازند اندکی واقع بینانه مسائل را تحلیل نموده و برای درک حقایق ، به شرایط زمانی و مکانی آندوره بهای بیشتری داده و در سپاه دشمن بر طبل او نکوبند و علت شکست امپراطوری ساسانی را در جای دیگری جستجو نمایند . هیچ حکومت و امپراطوری تا ابد دوام نیاورد و حکومت نکرد که ساسانیان دومی آن باشند و قضاوت در مورد خوبی و بدی دوران گذشته کار بسیار ظریف و تخصصی است که باید تمام جوانب آنرا در نظر گرفت و بنابر سلیقه در هیچ موردی مخصوصاً گذشتۀ پرافتخار ملتی قضاوت نکرد و برای پاسخ به تهمت و افترای دیگران و رفع سوءتفاهمات گذشته که برای هر قوم و ملتی یک امر طبیعی تلقی می شود گوشه هایی از فرهنگ ، آداب و روسوم و عقاید خود را کنار نگذاشت و به زیر سئوال نبرد و نیاکان و گذشتگان خود را لگد مال نکرد . ادعاهای دیگران جای تعجب ندارد اما پاسخ دوستان در خصوص قضاوت و اظهار نظرهایشان از دوران پرشکوه شاهنشاهان ساسانی را باید یکبار و برای همیشه داد . در فراز و فرود جهان و گذار زمان از خرمن بزرگ آتش همواره امید یافتن پاره اخگری فروزان باقیست اما گرد باد حوادث شعله های کوچک و پراکنده را براحتی به خاموشی می کشاند و اثری جز خاکستر از آن بر جای نخواهد گذاشت که آنرا نیز باد با خود خواهد برد ، تنها از خرمن بزرگ آتش فروزان دوران موبد شاهی ساسانیان بود که پاره اخگر فروزانی توانست تندباد حوادث را در درازنای هزاره ای که گذشت سرسختانه پشت سر گذاشته و چشم نواز و دلبرانه ما را از دیدن زیبایی های بی بدیل خود اینچنین سرمست گرداند . ایـران پـاینده و نیکـی افـزون بـاد
اخلاق پزشکی در ایران باستان

به گزارش خبرنگار گروه دین واندیشه "مهر" ، طب واخلاق پزشکی در بین ایرانیان از قدمتی طولانی برخوردار است. سابقه پزشکی در ایران طبق برخی منابع مربوط به دوران قبل از بقراط می باشد که از اخلاق پزشکی پارسیان درآن دوران با اصطلاح "مدرن" یاد گردیده است. ایران هم به لحاظ دانش و هم به لحاظ دارا بودن طبیبان حاذق زبانزد بوده است. علاوه بر استعدادی که درخور ایرانیان وجود داشته است دستیابی به ترقیات پزشکی آشوریان، بابلیان و یونیان طی قرون متمادی نیز نقش عمده ای در پیشرفت پزشکی در ایران باستان داشته است. از قدیمی ترین روزگاران امر طبابت در ایران با دیانت توام بوده است. طب باستانی ایرانی با آیین زرتشت و تعلیمات اوستا پیوند جدایی ناپذیری داشته است. به طور کلی پزشکان از طبقه روحانیون که عالی ترین طبقه از طبقات چهارگانه (روحانیون-سربازان - کشاورزان و صنعتگران) بودند انتخاب می شدند. این طبقه رشته الهیات و طب را همزمان تحصیل می نمودند و بعد از اتمام مقدمات آن یکی از این دو رشته را انتخاب کرده و ادامه می دادند. موبدان زرتشتی بر حسن انجام اخلاق پزشکی که بخشی از امور دینی محسوب می شد نظارت می کردند و رئیس پزشکان نیز فن طبابت را تحت مراقبت و کنترل داشت و در کمک به بینوایان امر می کرد. در بخش "وندادید" اوستا گفتارهایی در بابت ویژگیهای پزشکان آمده است. شرایط طبیب این بوده که اولا کتب زیادی مطالعه کرده و در فن خود تجربه کافی داشته باشد. ثانیا با صبر و حوصله به سخنان بیمار گوش فرا دهد و بیمار را با وجدانی بیدار معالجه کند و ثالثا از خدا بترسد. در آئین زرتشت مهارت در درمان بیماران تنها معیار یک پزشک شایسته نبود بلکه شخصیت اخلاقی و دارا بودن وجدان در رتبه ای اولی تر قرار داشته است. زرتشتیان نسبت به اعمال خلاف چون سقط جنین، بارداری غیر مشروع و خطاهای پزشکی تعصب و حساسیت خاصی داشتند.

هرچند در عهد ساسانی اصول طب ایران کاملا زرتشتی و مبتنی بر روایات اوستایی بود اما نفوذ طبابت یونانی نیز در آن مشهود می باشد. صفات یک طبیب شایسته درعصر ساسانی این بود که دانا بوده و نسبت به اعضا بدن و داروها شناخت کامل داشته باشد دنیا پرست نباشد و امراض را دقیق معاینه و معالجه نماید.

"کلیله و دمنه" که در زمان ساسانیان به وسیله برزویه طبیب به فارسی میانه ترجمه شده است در باب نخست خود برخی از صفات طبیب خوب را بر می شمرد از جمله چنین بیان می کند: "فاضل تر اطبا آن است که به معالجت از جهت ذخیره آخرت مواظبت نماید. به صواب آن لایق تر که بر معالجت مواظبت نمایی و بدان التفات نکنی که مردمان قدر طبیب ندانند".

اخلاق پزشکی پس از اسلام

ظهور اسلام تاثیرات زیادی بر پیشرفت علوم در کشورهای اسلامی و خصوصا ایران که خود مهد علم و تمدن بود گذشت. دانشمندان مسلمانی چون ابن سینا و زکریای رازی که منشا اثرات مهمی در تاریخ دانش محسوب می شوند از مفاخر ایران پس از اسلامی می باشند. تقریبا تمام پزشکان بزرگ مسلمان از علم الهیات اطلاع کامل داشته اند و آنهایی که تالیفاتی داشته اند هم در زمینه پزشکی بوده و هم در زمان فقه و اخلاق. در آغاز ظهور دین اسلام بسیاری از قبایل عرب توجهی به علوم و فنون نداشتند و معدودی از اعراب در کشورهایی چون ایران طب آموخته بودند که معروفترین آنها دانش آموختگان مدرسه جندی شاپور بودند مانند: حارث بن کلده طبیب زمان پیامبر گرامی اسلام (ص).

به گزارش "مهر"، در زمان خلافت عباسی دانشجویان طب تحصیل خود را با کتاب های "فصول" بقراط "مسائل" حنین بن اسحاق و "المرشد" رازی آغاز و بالاخره به تحصیل کتاب های "ذخیره" ثابت بن قره حرانی و کتاب "المنصوری" رازی می پرداختند. آنگاه به تحصیل شانزده رساله جالینوس و "الحاوی" رازی و "قانون" ابن سینا مشغول می شدند که فهم آن هدف نهایی برنامه پزشکی بوده است . خلفای عباسی مقرر نموده بودند که دانشجویان پزشکی بعد از تعلیمات عملی و نظری رساله ای بنویسند واگر مورد قبولی استاد واقع شد به کار طبابت بپردازند و پس از فراغت از تحصیل سوگند بقراطی ادا کنند.

در کلیه متون معتبر پزشکی که از دوران شکوفایی علوم در تمدن اسلام ی یعنی از اواخر قرن دوم هجری به بعد تالیف و تدوین شده است فصول درباره اخلاق پزشکی و ویژگیهای یک طبیب وجود دارد.

علی بن ربن طبری (164 - 247 ه.ق) که از اطبا نامدار مسلمان و استاد رازی بوده است کتابی تحت عنوان "فردوس الحکمه" در 7 جلد دارد که جلد اول آن را به طرح برخی افکار فلسفی و مقولات اخلاقی در طب اختصاص داده است.

ابوبکر محمد بن زکریای رازی (251- 313 ه.ق) که از مفاخر بزرگ ایران اسلام است شدیدا به مبانی اخلاق پزشکی پایبند بوده است و جزواتی در زمینه مراعات اصول اخلاق پزشکی از او به جای مانده است. کتاب "طب روحانی" رازی نیز در موضوع اخلاق می باشد. رازی بنا به تایید مورخانی چون ابن الندیم، جرجی زیدان و گوستاولوبون با همکاران خود بسیار مهربان بوده است و به بیماران خود به ویژه فقرا تفقد می نموده از حالشان جویا بوده و به عیادتشان می رفته است و مقرری هایی برای آنها در نظر می گرفت. در کتاب بسیار معتبر "الحاوی فی الطب" و نیز رساله های "سرالطب" "محنه الطیب" و "خواص التلامیذ" اشارات رازی به اخلاق پزشکی و احترام به آیین و سنت پزشکی بخوبی نمایان است.  از سخنان رازی است که :"طبیب باید بیمارش را به بهبود و سلامت امیدوار گرداند ولو اینکه خود امیدی

+ نوشته شده در  2005/11/29ساعت 15:31  توسط سیروس  | 

گزادش اقتصادی

نوشته شده توسط: فرنود حسني          تماس با نويسنده:Manager_ict@yahoo.com        تاريخ ارسال:30 خرداد 1384

شروع فعاليت هاي توليدي و سرمايه گذاري هميشه با مطالعات و برنامه ريزي هاي علمي همراه است. در شرکتهاي بزرگ قبل از آغاز به توليد فعاليت هاي گروه تحقيقات و بازاريابي براي امکان سنجي در مورد مقبوليت کالا و نياز بازار انجام مي شود. همچنين در صورتي که کالاهايي توليد شده وجود داشته باشند و فروش نمي روند و يا در رقابت با کالاهاي مشابه از بازار مناسبي برخوردار نيستند لازم است تا گروه تحقيقات و بازاريابي وارد عمل شود و برنامه ريزي ها و مطالعات لازم را براي دست يابي به اطلاعاتي در مورد موقعيت بازار و کالا انجام دهد. تمامي فعاليت هاي گروهي و انفرادي براي بازاريابي يک کالا بايد حساب شده و در قالب هاي مشخصي تدوين شود و فعاليت هاي بدون مطالعه و برنامه ريزي بايد حذف گردد. براي اين منظور در بازاريابي هر کالا بايد برنامه مروبط به آن کالا را با دقت و مطالعه فراوان تهيه کرد و در اختيار مديران گذاشت تا تصميم گيري هاي لازم را روي آن انجام دهند.

چهارچوب کلي نوشتن يک برنامه بازاريابي از ساختار زير تبعيت مي کند و محتواي آن نيز بر اساس برآوردها و مطالعات انجام شده تغيير خواهد کرد.

 

1-      خلاصه مديريتي

جلب توجه و نظر موافق مديراني که  هميشه دچار کمبود وقت هستند و بنابراين طرح شما را نيز با عجله و نگاه گذار بررسي مي کنند و در نتيجه بيشتر اوقات پيام و منظور اصلي طرح را در نمي يابند. بنا براين لازم است چکيده کاملي از طرح را در يک و حداکثر دو صفحه تهيه کنيد و در چند خط پاياني نيز اطلاعات مربوط به مسائل مالي مورد نياز را متذکر شويد

همچنین این خلاصه به عنوان یک ابزار ارتباطی برای کارمندان و مشتریان بالقوه شما که نیاز دارند از ذهنیات و اندیشه شما آگاه شوند دارای اهمیت زیادی است.اين بخش شامل اطلاعاتي جامع و سطح بالا از برنامه بازاريابي است که در اختيار مديران قرار مي گيرد و آنها را به مطالعه جزييات طرح راغب مي نمايد.

 

2-چالش

در اين قسمت ضروري است تا شرح مختصري در مورد محصولاتي که بايد بازاريابي شوند ارائه کنيد و اهداف مربوط به آن نظير شرايط و موقعيت هاي فروش و اهداف راهبردي شرکت از انجام چنين کاري را عنوان کنيد.

چالش ها مي توانند پاسخگوي سوالاتي باشند که به دنبال علت و تاثيرات مثبت بازاريابي يک کالا بر شرکت است. در اين قسمت بايد منافع کلي مورد انتظار طرح خود را عنوان کنيد.

3-      تحليل موقعيت

يکي از بخش هاي مهم و برجسته در يک طرح بازاريابي تحليل موقعيت است که در جنبه هاي مختلف بايد تهيه و ارائه شود.

ü       تحليل شرکت

بخشي از طرح شما بايد موقعيت شرکت را مورد تحليل قرار دهد اين بخش شامل اطلاعات زير خواهد بود.

§         اهداف: اهداف و راهبردهاي کلي شرکت براي تعيين راهکارهاي بازاريابي بسيار مهم هستند.

§         تمرکز: معرف بخش تخصصي و تمرکز شرکت بر روي توليد است.

§         فرهنگ: تبيين کننده چالش هاي فرهنگي مديريت شرکت در قبال بازار است

§         توانايي: مجموعه توانمندي هاي شرکت از جنبه هاي مادي و منابع انساني را معرفي مي کند.

§         ضعف ها: به بررسي نقاط ضعف شرکت در بازار مي پردازد

§         سهم بازار: موقعيت کنوني و پيش بيني موقعيت آينده را ارائه مي کند.

ü       تحليل مشتري

§         تعداد

§         انواع

§         ارزش هاي محرک

§         پروسه تصميم گيري

§         تمرکز بر مشتري محوري در محصولات خاص

ü       تحليل رقبا

§         موقعيت در بازار

§         توانايي ها

§         ضعف ها

§         سهم بازار

ü       همکاران

عاملين پخش، نمايندگي ها و....

ü       محيط

·         شرايط سياسي و قانوني

·         شرايط اقتصادي

·         شرايط اجتماعي و فرهنگي

·         شرايط فناوري

ü       تحليلSWOT

SWOT تجزيه و تحليل سازماني است و به سازمانها كمك مي كند تا بتوانند منابع داخلي خود را در دوره هاي قدرت و ضعف تجزيه و تحليل كرده و آنها را در برابر محيط خارجي در دوره هاي فرصت ها و تهديد ها با هم هماهنگ كنند

§     جلوه هاي دروني يک شرکت در تحليل SWOT شامل توانايي ها و ضعف ها است

§     جلوه هاي بيروني يک شرکت در تحليلSWOT شامل فرصت ها و تهديدها است

4-  جداسازي بازار

در اين قسمت از کار بر اساس اولويت هاي مختلف بازار بخش بندي مي شود و اطلاعات مروبط به هر يک از اين بخش ها در چهارچوب زير تهيه مي شود.

§         تشريح

§         درصد فروش

§         نياز هاي بازار

§         نحوه مصرف

§         خدمات پشتيباني مورد نياز

§         نحوه دسترسي به آنها

§         ميزان حساسيت به قيمت

5-  راهبردهاي بازاريابي تناوبي

اين قسمت از کار با تهيه ليستي ازپيشنهاد هاي مختلف قبل از رسيدن به راهبرد نهايي همراه است براي اين کار بايد اولويت هايي را تعيين کرد.اولويت ها بايد شامل تخفيف در قيمت محصولات، نحوه بازآفريني نام تجاري، موقعيت يابي بوسيله جايزه دادن، محصولات با ارزش و...

 

6-  راهبردهاي گزينش شده بازاريابي

در اين قسمت بايد به علل گزينش يک راهبرد خاص بپردازيد و سپس در مورد شاخص هاي بازاريابي مختلط که شامل محصول، قيمت، توزيع، ترويج در راهبرد خود اشاره کنيد.

ü   محصول

مباحث مربوط به محصول بايد در مورد مزاياي استفاده از محصول باشد و به تشريح موارد زير بپردازد:

§     نام تجاري کالا

§     کيفيت

§     خط توليد

§     خدمات پس از فروش

§     بسته بندي

ü   قيميت

      بحث در مورد راهبردهاي قيمت شامل متغير هاي زير مي شود.

§     ليست قيمت

§     تخفيف

§     شرايط پرداخت و گزينه هاي معامله

§     شرايط فروش ليزينگ

ü   توزيع

§     کانال هاي مختلف توزيع مثل مستقيم، خرده فروشي، توزيع کننده ها و واسطه ها

§     کانالهاي ايجاد انگيزه مثلا افزايش درصد توزيع کنندگان

§     بررسي ظوابط فعاليت توزيع کننده ها

§     امور لجستيک شامل جابه جايي، انبار کردن و پي گيري سفارش

ü   ترويج

§     تبليغات شامل هزينه تبليغات و رسانه انتخابي

§     روابط عمومي

§     برنامه هاي تبليغاتي

§     بودجه مورد نياز با احتساب کليه هزينه هاي احتمالي

§     نتايج برنامه ريزي شده از طرح هاي تبليغاتي

 

7-  برنامه ريزي هاي کوتاه مدت و بلند مدت

در اين قسمت بر اساس قسمت هاي بالا براي پياده سازي طرح برنامه ريزي و زمان بندي لازم انجام مي شود و زمان دست يابي به هر يک از اهداف تعيين شده ذکر مي گردد.

8-  نتيجه

خلاصه اي از مطالب تهيه شده در قسمت هاي بالا که بيان کننده نتايج طرح باشد.

 

+ نوشته شده در  2005/11/27ساعت 16:22  توسط سیروس  | 

گندی شاپور

دارا مي باشد. كوتاهترين فاصله تا مركز استان را شهرحميديه با 25 كيلومتر و بيشترين فاصله را، هنديجان با 214 كيلومتر دارا مي باشد

اين استان از شمال غربي با استان ايلام، از شمال با استان لرستان، از شمال شرقي و شرق با استان‌هاي چهارمحال و بختياري و كهگيلويه و بويراحمد؛ از جنوب با خليج فارس و از غرب با كشور عراق هم‌مرز است.

مركز استان خوزستان شهر اهواز و ساير شهرستانهاي آن عبارتند از: آبادان، انديمشك، اهواز، ايذه، باغ‌ملك، بندرماهشهر، بهبهان، خرمشهر، دزفول، دشت‌آزادگان، رامهرمز، شادگان، شوش، شوشتر و مسجد سليمان.

شمال و شرق خوزستان را سلسله جبال زاگرس فراگرفته است كه ارتفاعات آن در جهت جنوب غربي كاهش مي‌يابد، به‌طوري كه در نواحي جنوب‌تر به صورت تپه ماهورهايي نمايان مي‌شود. استان خوزستان را از نظر پستي و بلندي مي‌توان به دو منطقه كوهستاني و جلگه‌اي تقسيم كرد. منطقه‌ كوهستاني در شمال و شرق استان قرار گرفته و منطقه جلگه‌اي آن از جنوب دزفول، مسجدسليمان، رامهرمز و بهبهان آغاز شده و تا كرانه‌هاي خليج‌فارس و اروند رود ادامه مي‌باد. استان خوزستان داراي آب و هواي مختلف است: آب و هوايي نيمه‌بياباني كه شهرهاي آبادان، خرمشهر، ماهشهر، هنديجان، دشت‌آزادگان و نواحي دزفول، بهبهان، رامهرمز، شوشتر و نواحي شمال اهواز را در بر مي‌گيرد.آب وهواي استپ گرم كه نواحي شمال دزفول، بهبهان، رامهرمز، شوشتر و شمال اهواز را دربرمي‌گيرد. استان خوزستان تحت‌ تأثير سه‌نوع باد قرار دارد: اولين باد، جريان سرد نواحي كوهستاني و دومين باد (شرجي)، جريان گرم و رطوبي از خليج‌فارس است كه به سوي جلگه مي‌وزد. سومين‌باد يا باد سوم از عربستان مي‌وزد و هميشه مقداري شن و خاك و رطوبت همراه دارد.

 

 پدران و اجدادکوروش هخامنشی، در انشان حکمفرمایی داشتند و بابلیان کوروش را پادشاه انشان [ناحیه ای در  میان شوش و شوشتر کنونی یا ناحیه ای منطبق بر حدود ایذه] می گفتند. پس از ایلامیان و مادها، هخامنشیان بر سراسر ایران دست یافتند و یکی از دو پایتخت خویش را شوش قرار دادند.

در کتیبه بیستون، خوزستان با لفظ اوز یا اوجیه ذکر گشته و در قدیمی ترین و معتبر ترین فهرست مراکز مهم ایران، پس از پارس اسم خوزستان و پس از آن ماد بمیان آمده و ذکر شده است. در کتیبه جنوبی تخت جمشید از داریوش، نام خوزستان مقدم بر ماد و در لوحه سنگی خشایار شاه، نام ایلام پس از ماد ذکر شده است، همین طور در نقش رستم، خوزستان پس از اسم ماد آمده است.

 

در گذشته خوزستان مركز پارس بوده و بيشتر آثار باستاني ايران قديم در آن قرار دارد. گویش های دزپيلی و یا شوشتری و یا بهبهانی و... چه از لحاظ واژگان و چه از لحاظ آوا و آهنگ بیان، نزدیکی زيادي با گویش های پارسی میانه دارند.

در تاریخ معاصر خوزستان از ائتلاف های مکرری میان عشایر بختیاری و عرب در خوزستان، در برابر فتنه های گوناگون، سخن به میان آمده است. عرب زبانان خوزستان، حتی آنها که زمان زیادی از ورودشان به خاک خوزستان نمی گذرد، امتحان خود را در "ایرانی بودن" خوب پس داده اند،آنها جزئی از گوشت و پوست این پاک سرزمین اند.و این خاک پاک، نان پاک خوران را شعله ور ازغیرت میکند.

خوزستان سرزمینی نیم کوهستانی و جلگه ای در جنوب باختری فلات ایران واقع شده است. این سرزمین از همان ابتدای پا گذاشتن بشر به شکل کنونی به جهان هستی، مسکن انسان بوده است. خوزستان در حدود 8000 سال پیش کم کم به سوی مظاهر تمدنی میل نمود و نخستین شهر ها در حدود 7000 سال پیش بر روی آن پدیدار گشتند. این مردم به خاطر وجود شرایط بسیار مساعد زندگی-آب و غذا- مراحل سیر در امور شهرنشینی را به سرعت طی کردند تا اینکه نخستین سازمان منظم اجتماعی-حکومت- در جهان، در حدود 6000 سال پیش در آن ایجاد گشت. این دولت با نام دولت هلتامتی ها یا ایلامیان شناخته می شود. این مردم به خاطر ایجاد خیرات اجتماعی نظیر امنیت، قانون و روابط اجتماعی منظم، بسیار اختراعات نخستین بشری را از آن خود کردند: نخستین چرخ کوزه گری، نخستین چرخ، نخستین آجر، نخستین کاشی و.. اینان در بسیاری امور فرهنگی-خانوادگی نیز پیشرفت نمودند بطوریکه نخستین جشن تولد ها را ایلامیان برگزار کرده اند. این مردم نژادی جز سایر مردم میانرودان داشته اند، نژادی به نام آسیانی. ایلامیان مردمی باهوش و اجتماعی بوده اند و بر خلاف همسایگان خود که جور بر خود یا بر همسایگان وارد می آوردند کمتر تجاوزی به  همسایگان خود در تاریخشان دیده می شود. البته گاهی هم تمامی میانرودان را زیر سلطه خود در آورده اند. نکته قابل ذکر این است که در قسمتهای دیگری از فلات ایران مناطق مسکونی  نیز وجود  داشته است، اما هیچ یک ویژگی های"تمدنی" کشور های میانرودان را-همچو تشکیلات منظم و قاعده مند حکومتی به شکل آنان- ندشته اند. حدود هزاره یکم پیش از میلاد، اقوام هندو اروپایی-شاخه پارس- به سرزمین آنها-ناحیه ای در میان شوش و شوشتر کنونی؛ انزان-  وارد گشته و پس از نیم هزاره ساکنین جنوب باختری ایران را مردمانی تشکیل می دادند که آمیخته ای  از ایلامیان و پارسها بودند، اینان با میراث چند هزار ساله فرهنگی، سیاسی و ..  ایلامیان و با تازه نفسی پارسیان، تمدنی نو پایه گذاری کردند که در پس از اندک زمانی، تمامی فلات و سرزمین های دور تر آن را زیر فرمان خویش در آورد. هخامنشیان، ساسانیان مرکزیت امور خویش را در این سرزمین بنیان نهادند و اشکانیان نیز به دلیل آنکه کمتر با این مردم شهرنشین در تماس بودند، در بیشتر امور وامدار اینان قرار گرفتند. اندک آثاری از پارتها در فلات ایران یافت شده است و آن اندک مقدار نیز، بیشتر در خوزستان پیدا شده اند. تازمان سقوط ساسانیان خوزستان مرکزیتی شلوغ و پر جمعیت در کلیه امور فرهنگی، نظامی و اقتصادی بوده است. شهر شوش پایتخت اداری، سیاسی و نظامی بوده که تمامی فرمانها و هدایت امور در آن انجام می گرفته است. مکانی همچو تخت جمشید به منزله یک"شهر" حکومتی و مسکونی نبوده، بلکه همچو استراحتگاهی بوده که فرمانروا در آن در برخی فصول به سر می برده است.  شهر گندی شاپور-یک مرکز بزرگ دانشگاهی- در این سرزمین ایجاد گردید. خوزستان هنگام سقوط ساسانیان حدود 77 شهر متراکم را در خود جای داده بوده است که بسیاری از آنان در همان ابتدا از میان رفتند. بیشتر جمعیت خوزستان در آن زمان به سوی قسمتهای دیگری از ایران پراکنده گشتند، چنانچه به مرور   شهر هایی در ناحیه داخلی ایران گسترش می یابند که هرگز تا پیش از آن به آن شکل وجود نداشتند. برخی شهرها همچو شوش  و گندی شاپور تا سده چهار هجری به پویایی خود ادامه دادند، اما به دلیل حاکمیت مدیریتی که آشنایی با امور پیشرفته شهری نداشتند و بویژه فرسودگی و از بین رفتن ساختار ها و سازه های آب و فاضلاب و تعمیر نشدن آنها، خوزستان روز بروز روبه ویرانی نهاد، بطوریکه نیمه باختری آن تقریبا خالی از سکنه گشت. هم اکنون در خوزستان، بومیان باستانی خوزستان در شهر ها _همچو شوشتر، بهبهان، رامهرمز، دزفول، ایذه، مسجد سلیمان، اهواز، آبادان، خرمشهر ،ماهشهر و..-  و برخی روستا ها زندگی می کنند. به جز اینان بازماندگان قبایل نخستین پارسی-بختیاری ها- نیز جمعیت عمده خوزستان را تشکیل می دهند. لر ها، عربزبانان، قشقایی ها، نیز دیگر ساکنین کنونی خوزستان هستند. "بومیان" خوزستان ترکیبی از نژاد آسیانیک ها، پارسیان، پارتها،(اسیران) یونانی و رومی(این اسیران به دلیل آنکه جمعیت قابل ملاحظه ای را تشکیل می دادند، جزو نژاد های بومیان خوزستانیان بر شمرده می شوند) هستند. خوزستان، صحنه ای مثال زدنی از همزیستی  نژاد های گوناگون از همان دیرباز تا کنون بوده است، بطوریکه این سیر کثیر نژادی سالیان درازی در کنار هم مسالمت آمیز زیسته اند به گونه ای که هر کدام ویژگی های مخصوص فرهنگی خویش را به گونه ای تحسین آمیز حفظ کرده اند. بطوریکه از شهر به شهر آن(پارسی زبان)، از لحاظ زبانی، معماری و بسیار مشخصه های فرهنگی بسیار متفاوت می باشد. خوزستان هم اکنون نقش قلب خون رسان به ایران زمین را دارد. خوزستان به جز نفت، مرغوبترین گونه های بسیاری از محصولات کشاورزی و باغی-همچو مرکبات- را تولید می کند. دو سوم آب شرب کشور در  آن جریان دارد، تقریبا نزدیک به نود درصد برق کشور در آن تولید می شود. خوزستان بیشترین صادرات محصولات غیر نفتی را نیز به خود اختصاص داده؛ محصولات کشاورزی و باغی، صنایع دستی -که به خاطر حضور جمعیت کوچ نشین بسیار، از فراوانی بی نظیری برخوردار است- از آن جمله اند. خوزستان نزدیک به یک میلیارد دلار صادرات غیر نفتی در سال گذشته،82، داشته است که نزدیک ترین رقم صادرات از سایر مناطق ایران، در فاصله ای بسیار زیاد با آن قرار دارد

در کتا بهای تاریخ، تمد ن ایران را تمدن پس از اسلا م وانموده اید، در حاليکه بزرگترین فلاسفه واندیشمندان جهان، مانند هگل، توین بی، گوته وبسیاری مورخین عرب، ایران را گاهواره ومهد تمدن جهان ميدانستند. دانشگاه گندی شاپور در زمان ساسانیان کانون دانش وادب روزگار خود بوده است، اداره سرزمین پهناوری مانند ایران و نگهداشتن دفاتر مالیا تی وهزینه کشور بزرگی چون ایران نیاز به دبیران کار آزموده داشته است. کتب ارسطو وافلا طون درزمان خسرو انوشیروان به زبان پهلوی ترجمه ميشود، سنت فلسفه با زرتشت آغاز ميگردد، کورش پاد شاهی است که نا م او بارها در تورات به عنوان نا جی ميآید وپیا م کورش تا امروز سر لوحه آرمان بشریت درراه صلح واحترام به حقوق انسانی است، به فرما ن داریوش شاه، کانا ل سوئز که دریای نیل ودریای سرخ را به هم پیوند ميدهد، گشوده ميشود، صنعت ومعماری وحجاری به اوج شکو فایی ورشد ميرسد، شاهراه سارد وشوش ساخته ميشود، و این چنین کار نامه درخشان ایرانیان درگسترش فرهنگ وخرد بشری برتما می اندیشمندان وفرزانگان سده ها واعصار چون پرتوی خورشید روشن ومبرهن است

+ نوشته شده در  2005/11/26ساعت 15:21  توسط سیروس  |